

سلام بر تو ، ای مولایم ، ای همه چیز من ، ای هستی ام ، سلام بر تو باد و پیروان راهت ، بر مردانی که مردانگی و عزت را از تو آموخته اند ، ای شیر خدا ، ای یار نبی ، ای آزاده ...
در جهانی که آزادگی مرده است ، هنوز هستند مردانی که چون تو زندگی کنند ، هرچند اندک ، اما پیروان راه تو هستند ، مولایم ، دستانم را به سوی تو آورده ام ، به سوی تو و میخواهم چنان کنی که روزی نیز، من به مانند تو بودن افتخار کنم . مولایم به من آزادگی بیاموز، آزاد زیستن را نیز ....
و آزادگی یعنی این :
آن صبح برای رفتن لحظه شماری میکرد ، قدم بر حیاط خانه دخترش میگذشات و بر آسمان پروردگارش نظاره میکرد و می فرمود : به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.
نه اشکهای دختر ، نه صدای شیون مرغابیان و نه حتی کلون درب خانه دختر ، نتوانست از رفتن منصرفت کند ، چون به دیدار و لقائ خدایت می رفتی و چه رفتنی زیبا تر از برای او رفتن .... و رفتی .
تو بر قاتل خود بانک بیدار شدن زدی ، بیدار شو وقت نماز است ... بیدار شو ، بیدار شو ... مولایم اشکهایم برای رفتنت نیست ، برای ظلمت خویش است ، چگونه میتوانند باور کنند این موجودان خاکی ، که کسی برای رفتن لحظه شماری کند ، که قاتل خویش را بیدار نمایید .... اشکهایم از گناهنم است ، امروز را به فردا موکول کردن و بر گناه پافشاری نمودن به امید رسیدن فردایی دیگر ، مولایم اما تو ... من را ببخش ، الگوی من ، من را ببخش که تا کنون نتوانسته ام شعیه راه تو باشم ، مولایم بر بنده ات عفو نما ...

و در آن هنگام که ابن ملجم با فریاد " الله الحکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک "! بر سر مبارکت شمشیری زهر آگین فرود آورد ، آسمان سیاه گشت ، زمین به لرزه در آمد، و دریا ها نیز مواج گشت ، درب مسجد تکان خورد و این فرشتگان بودند که صدای خروشانشان ، عالم را کر کرد ، و باد سهمگینی وزید و جبرئیل فریاد زد :
"" تهدمت و الله ارکان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛ سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء،(( یعنی ابن ملجم مرادی )) به شهادت رسانید. ""
اما مولایم تو همنگونه که در مهراب غرق در خون بودی ندا دادی
: " بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه، رستگار شدم.""
سوگند که به خدای کعبه رستگار شدم .
و نیز گفتی " هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. "
مولایم امت رسول اگر فقط معنی همین جمله تو را درک کنند ، آزادگی را خواهند فهمید .
مهدی ام ، آقایم تسلیت میگویم بر تو رفتن آزاد ترین مرد جهان را در این روز . الا که نور وفایی خدا کند که بیای . اللهم عجل لولیک الفرج .
یــــا هو مددی از ره حق تو بخوانم
تو صاحب من جز تو من ارباب ندارم
یـــا هو مددی کن که سزاوار گدایی
بـــاشیم و تو بر ما ز کرم لطف نمایی
(رضا صادقی)