

سلام بر آقای دلم ،
آقا جان یه جمعه ی دیگم اومد و شما نیومدی ، اومدم با بغض گلوم از این هفته بنویسم ، از هفته ای که دلتنگ تو بودیم که شاید باد صبا مژده ی اومدنت رو بهمون بده ، اما بازم نیومدی ... آقا جان چقدر دیگه ظلم ، آقا امتت مظلوم واقع شدن ، دستشون رو بگیر ، آقا یه عده به اسم آزادی ، دارند امت شما رو استعمار میکنند ، آقا اینها منتظر شما هستن ، پس کی قدم به خیابونهای بغداد میزاری ، کی میای ببینی ، یه زن پاک دامن ، که شوهرش توی یه بمب گزاری ، کشته شده ، واسه زنده نگه داشتن بچه هاش ، مجبور به تن فروشی شده ، آقا جان ، اونهام برادر ها و خواهرای من هستن ، نمی تونم ببینم یه مشت نامرد ، یه مشت بی دین ، بریزن تو کشورشون ، همه چیزشون رو غارت کنند ، به بهونه آزادی !! بعد گرسنگی بشه کار شب و روزشون ، آقا امتت چقدر باید سختی بکشه ؟ ....
آقا جانم ما منتظریم واسه اینکه بیای ، واسه اینکه حق امتت رو تو فقط میتونی بگیری ، آقا ، امتت دارند همه چیزشون رو از دست میدن ، پدرتون میگفت ، مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت هستش ، اما امت شما دارند اینها رو فراموش میکنند ، چقدر واسشون این دنیا ارزش پیدا کرده !!! که حاضر میشن ، یکی از دخترکانشون رو بفروشن ، تا شاید چهار فرزند دیگشون بتونند چند روزی بیشتر زندگی کنند ...
آقا جانم ، این جمعه هم داد زدیم ، داد زدیم ، " اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ " ، ای کشتی نجات امت رسول سلام ما بر تو باد ، ای آقای من ، من دوست دار تو ام ، ای آشنایم ، " يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ " ، و ...

همه چشمهای منتظر باز دست دعا برداشتند ، تا با زبان کوچک خویش ، فریاد آمدنت را سر دهند ، تا شاید جمعه دیگر ندای صبح صادق را با گوشهای خود بشنوند و با مشام خود ، عطر پیراهنت که سرشار از عطر نرگس است ، حس کنند ...
ای مولای من ، " هذا يُومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَومُكَ الْمُتُوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ " ، این جمعه نیز روزی برای انتظار کشیدن و نیامدنت بود ، جمعه دیگر چشممان به کعبه است ، شاید بیایی و حق را آشکار کنی ...
تمام دلهای منتظر ، فرش قدوم مبارکت ، بیا و بیا و بیا ....
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان .