

منجی ما، امروز را زمینیان و آسمانیان را منت نهادی ، پس مبارک باد بر ما ، این آمدنت. به امید روزی که لایق آنشویم که تو باز نقاب از چهره برداری ... اللهم عجل لولیک الفرج.
من نمی دانم
- و همین درد مرا سخت می آزارد -
که چرا انسان ، این دانا
این پیغمبر
درتکاپوهایش :
- چیزی از معجزه آن سو تر -ره نبردست به اعجاز محبت ،
چه دلیلی دارد ؟چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است؟
و نمی داند در یک لبخند ،
چه شگفتی ها پنهان است !
من برآنم که درین دنیا
خوب بودن - به خدا - سهل ترین کار استو نمی دانم
که چرا انسان ،
تا این حد ،
با خوبی
بیگانست.و همین درد مرا سخت می آزاراد!
<<استاد فریدون مشیری>>
پ.ن : مبعث ختمی مرتبت ، حضرت محمد مصطفی مبارک باد. رسولی که محبت و رحمت را به همگان ارزانی داشت.
ای دولت عشق و اقتدار
ای ز دشمن ستیزی طلایه دار
ای که لرزانده ای پشت ظالمان
چرخه هسته ای از تو جاودان
ای دشمنان زبون ز خُلق ِ چون رجائیت
پاک و ساده و ستم کش و ولائیت
مهر علی در ریشه ات ،
خدمت و جهاد اندیشه ات
آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد نام تو احمدی نژاد
دانش و فرّ ما گشته پر ثمر
بر سپهر ،امید ما گرفته بال و پر
اشک یتیمان درد ما شده
خون شهیدان پر بها شده
مهر علی در پیشه ات
همّت و جهاد اندیشه ات
آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد یاد تو احمدی نژاد
با تو در جبهه پابرهنگان
همسفر همه به عشق صاحب الزمان
استوار در مسیر و مکتب امام
باتوکل شود راه ما تمام
من آنچه بر تو رفته چون به خاطر آورم
ظلم بر بهشتی آورم به باورم
مهر رهبری در ریشه ات
نوکری خلق هست پیشه ات
آرمان تو آورد پیام انقلابمان به یاد
زنده باد نام تو احمدی نژاد
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
پ.ن : امروز چقدر روز خوبی بود. چقدر خوش گذشت. دلم می خواست امروز بهترین یاد ایام زندگی ام را ثبت کنم. ولی مجال نوشتنی نیست... ممنونم برای بودنت.
یه روزی از همین روزها من و من و من و من تصمیم گرفتیم که یه سفر یه روزه کوچولو بهمراه دید و بازدید دوستانه داشته باشیم.
واسه همچین امر مهمی هم طالقان رو انتخاب کردیم!!!
جای همه ی دوستان هم خالی نبود، چون ماشین دیگه ظرفیت نداشت!
جدای از برف بازی ها و لوژ سواری من و من و من و ناهار کنار دریاچه و موتور سواری من، وجود منِ عکاس هم کلی باعث خوش گذشتن شد.
خولاصه اینکه امیدوارم به من و من و من و من مثل من خوش گذشته باشه.
نمی دونم!!! باید بگم خوش به حال من !
پ.ن : ممنون . فقط همین! چیزی جز این ندارم ...
خط اول سانسور شد! بی خیال!!!
امشب حال خودم رو نمی دونم ! خدا رو شکر هیچکی نیست ! تنهای تنهای تنهام ، تازه از خونه ی آبجی اومدم ، خیلی اصرار کرد که بمونم ، اما اومدم چون دوست نداشتم این یک شبی که می تونم تنهای تنها باشم و با خودم خلوت کنم رو با کسی سهیم بشم! کمی فریاد میهمان خودم !
دلم یه ترانه می خواد واسه این که باهاش بخونم ، به جز اونای که صدام رو برای خوندنشون تحریم کردم ! یه عالمه دنباله ترانه ی خیال احسان خواجه امیری گشتم ، ولی پیداش نکردم ، واسه همین خودم تنهایی و بدون موسیقی زمزمه اش کردم و ...
"بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی ، هنوز هوامو داری هنوز صدامو می شنوی،بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم ، اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم ، بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی،روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی ،بزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی،تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم رو نگفتی،بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش ،اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش،اون که هنوز دوسش داری اون که هنوز هر نفسه،بزار خیال کنم اونی که بودنش بسه،دوباره فال حافظ و دوباره تو فالمی ، بزار خیال کنم هنوز اگر چه بی خیالمی "
هر روز صبح واسه نماز که بیدار میشم ، ذهنم پر میشه از حرفهایی که دلم میخواد بزنه ولی هیچ وقت جرئتش رو نداشته و ترسیده. میام وبلاگ رو باز میکنم و سعی می کنم بنویسم ، ولی صلوات اول کار رو که می نویسم ، یه چیزی توی دلم فریاد میزنه نه! بازم بی خیال میشم .
شب ها قبل اینکه بخوابم ، اون نوشته ی نیمه کاره ی ذهنم رو که حالا مدت هاست قراره نوشتنش رو فراموش کردم! باز می کنم و میخونمش ، ذهنم درگیر میشه با حرفهاش ، یعنی با حرفهام! تا آخر داستان رو با خودم مرور می کنم ولی بازم انگار جرئتش رو ندارم. با اینکه توی بچگی مامان میگفت خیلی شجاعی ، اما حالا خودم فهمیدم که ترسو تر از من هیچکی ! حتی جرئت ندارم توی خلوت خودم با خودم درد دل کنم ! .....................................................................
چه ترانه ای اومد!"این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی ، سرگذشت بی سر انجام ، گمشدن تو فصل طوفانی ... سراغ عشقو میگیریم توی اشک گریه ی آخر ، تو دریای ترک خورده ، میون موج خاکستر... "
پ.ن : مارا همین ترانه ی سکوت ، همین سکوت سرد بس است. لب به خموشی می بندیم ... شکراً لله.
پ.ن ۲: این آلبوم هم شد پر از تراژدی لحطه ها ! بخوای نخوای فقط تو! تو پی کدوم ستاره ... فقط کمی ... هیچی !
پیش نویس : فقط برای آرام شدن نوشته ام. همین!
امروز از اون روزها بود ، که به قول مولوی " هردم از این باغ بری میرسد ، نغزتر از نغزتری میرسد " !!!
۱- دو روز بود که به هزار امید ، داشتم واسه ی کتابخونه مرکزی کلیپ می ساختم !! از صبح ساعت ۷ که میشستم پای سیستم تا ساعت ۱۱- ۱۲ شب که واسه خوابیدن پا میشدم . امروز آقایون مرحمت نمودن خیلی راحت فرمودن "دست شما درد نکنه خیلی خوب شد ! " . واقعا که دستم درد نکنه ! آدم ... تر از من که پیدا نمی شد توی این عالم !!! عـــــــــــــــــــــــــــــجــــــــــــــــــــــــــــــب !!!
۲- از من به شما نصیحت ، هیچ وقت به چراغ بنزین ماشین که تازه خریدین اعتماد نکنید ! و گرنه دیگه دیگه !!! وقتی خاموش شد ، مونده بودم چرا ؟! چراغ بنزینش هنوز روشن نشده بود ، چندتا استارت که زدم ، حساب کار اومد دستم ، که بنزین ندارم ، چهارلیتری ندارم ، دسترسی به هیچ آشنایی ندارم ، جای پارک ام ندارم !!! خلاصه که کلا همه چیز رو نـــــــــــــــــــــــــــدارم !!!
۳- و بازم از من به شما نصیحت ، اگه بی بنزین شدی ، چهارلیتری نداشتی ، جای پارک هم نبود ، به بابات زنگ نزن که واست بنزین بیاره ، چون اصولا فقط این شمایید که باید در مواقع لزوم به ایشون کمک کنی ولا غـــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــر !!!
۴- و نصیحت دیگر این که ، توی بالا شهر ، مردم فقط چهار لیتری خالی رو برای "عرق!" لازم دارن! پس به کسی نگو چهارلیتری میخوام که بهت شک می کنند ، پمپ نزینی ها چهار لیتری خالی ندارند سوال نفرمایید ! از کسایی که ماشین مدل بالا سوار هستن حتی سوال در مورد چهارلیتری هم نکن که خیلی بد بهت نگاه می کنن !! میتونی مثه من بری ۲ تا بطری آب معدنی بخری ، (حتما یخ یخ باشه) اول تا اونجایش که می کشی رو بکشی بالا تا یکمی آروم بشی ، بقیش رو هم بریزی تو جـوب و بنزین بزنی توش!!! بـــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دیگه !!!
۵- وقتی ۲ تا یک و نیم لیتری بنزین دستت هست ، هیچ تاکسی ای سوارت نمی کنه ، بی خودی خودت رو خسته نکن ! البته به جز مواردی که بگی دربست مستثنی میشه !!! صد نفر جلوی پات ترمز میزنن ... خیلی عــــــــــــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!!
۶- تو مدتی که میری بنزین بخری و برگردی ، بابات صد بار بهت زنگ میزنه ! میتونی مثه من به نشانه اعتراض جواب ندی ! میتونی هم بر عکس من جواب بدی !!! اگه باباتون مثه بابای من باشه ، کنار ماشین با یه چهارلیتری بنزین ایستاده ، ولی به قول معروف "نوش دارو بعد از مرگ سهراب!" خیلی بی خیال ، انگاری ندیدیش ، برید و با یه لبخند باک بنزینتون رو با یک و نیم لیتری ها صفا بدین !!! ....
۷- اما یادت باشه که گذر پوست به بازار دباغ ها می افته ! ممکنه انژکتور ماشینوتن ، بنزین نکشه ، اون موقع با دماغ سوخته مجبوری چهار لیتری بنزین بابا رو هم خالی کنی توش ! اونوقت یکمی هم خفه کنه ! بعد باطریش بخوابه !!! کلا آخر گذرت می افته به بازار دباغ ها ! در نتیجه باز هم با کمال پر رویی ، به روی زنــــــدگـــــــــــــتی لـبــــــــــــــــــخـــــــــنـــــــــــد بزنید و البته دوتا لــــــــــــــــــگـــــــــــد هم توی طـــــــــــایِِِــــــــر ماشین ، یه مـــــــــــشــــــــت هم توی فــــــــــــرمـــــــــــونـــش !!!
پ.ن : در کل آخ که چه روزی شود اون روز !!! اما شما همچنان روحیه ی خودتون رو "هفز!" کنید !!!!