

در دنيا جاي كافي براي همه هست
پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.
(چارلی چاپلین)
فرصتی نیست، غنیمت شمریم امشب را .......
که به فردا نتوان بست امید.
بنشینیم سر سفره گسترده مهر،
با هم از عشق بگوئیم و صمیمی باشیم،
منظر لطف و صفا در نظر دشمن و دوست
مثل یاران وفادار قدیمی باشیم.
عشق را فرصت پرواز دهیم،
آسمانیتر از عشاق زمینی باشیم.
زندگی یک رویاست،
زندگی پرسش بیپاسخ صدها آیا!؟ست
زندگی موج پر از حادثهای در دریاست،
آنچه بر ما رود .... از نیک و بد .... از ما بر ماست،
راهِ رفتن به بهشت و رَهِ دوزخ اینجاست،
پیش از آن روز که پرسند چه از ما برجاست:
هوش باشیم و بگوش،
کَز خَمِ کوچه بودن .......
ره رفتن پیداست.
م.ه.د.ی ![]()
دنیا همچون پلی ست
از آن بگذرید
اما بر آن خانه نسازید ...
عیسی مسیح (ع)![]()
یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند، سابقه ای چندین هزار ساله دارد، از رسوم ویژه آریایی هاست و مربوط میشود به ایزد مهر .
(در اوستا، مهر بزرگترین ایزدان است. و در منابع آمده که اهورامزدا وی را در بزرگی و توانایی و شکوه همقدر خود آفرید. نام این ایزد در سانسکریت Mitra و در اوستا Mithra و در پهلوی Mitr آمده است. و به مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی محدث و نور و فروغ ازلی و به معنی دوستی و محبت و داور بزرگ نیز آمده .
مهر ایزدی است که شکوه و حشمت می بخشاید. نعمت و ثروت ارزانی می دارد، خانه و خانواده را سرشار از سرور و شادی می کند، و در عوض ، خان و مان دشمنان و بی مهران را ویران می سازد. پیش از دوران زرتشت، مهر یکی از خدایان بزرگ و بسیار مورد توجه آریایی های ایران بوده است. اما در اصلاحات زرتشت همه خدایان مردود شناخته شدند- و خداوند بنام اهورامزدا- هستی بخش دانا نامیده شد. )
شب یلدا، شب زایش و تولد مهر، خورشید شکست ناپذیر، است که به یادگاری آن جشن گرفته میشد. این شب را، شب چله بزرگ نیز می نامند که از یکمین روز دی ماه (اورمزد) تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد . و بدان سبب چله بزرگ است که شدت سرما بیشتر است. آنگاه چله کوچک از دهم بهمن تا بیست اسفند به طول می انجامد و شدت سرما کم کم کاسته میشود .
مردم عهود گذشته که پایه زندگیشان بر کشاورزی و چوپانی قرار داشت ، روشنی و روز و تابش خورشید و اعتدال هوا در نظرشان مظاهر نیک و موافق و ایزدی بود. تاریکی و شب و سرما را نیز از اعمال اهریمن می پنداشتند. کم کم این اعتقاد برایشان پیدا شد که روشنی و ظلمت مرتب در نبرد هستند. که گاه خورشید و فروغ چیره شده و گاه مقهور تاریکی می گردد .
در طول سال دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پاییز و بلندترین شب ها، شب اول زمستان است. اما بلافاصله بعد از این بلندترین شب، روزها بلندتر و شب ها کوتاهتر میشود و خورشید هرروز بیشتر در آسمان می پاید. به همین جهت آن شب را یلدا نامیدند، یعنی تولد، زایش خورشید شکست ناپذیر، و آن را آغاز سال قرار دادند .
روز اول دی در آثارالباقیه اثر ابوریحان بیرونی "خور" در قانون مسعودی "خره روز" و در منابع دیگر "خرم روز" آمده است .
آشکار است که به موجب بلندترین شب که تاریکی بیشتر در زمین می پایید ، این شب را نحس و بدیمن می شمردند. تاریکی نماینده اهریمن و از آثار وجودی اوست و روشنی از تجلیات و آثار ایزدی می باشد .
در شب یلدا، یا تولد خورشید، جهت رفع این نحسی و برای نابودی عاملان اهریمنی و شیطانی، آتش می افروختند. ( هم چنان که خورشید به واسطه فروغ و گرمای کارسازش تقدس یافته بود، آتش نیز همان تقدس را نزد مردم دارا بود . )
گرد هم جمع می شدند . خوان ویژه می گستردند. هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. این سفره جنبه دینی داشت و مقدس بود. از ایزد خورشید و روشنایی برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند. و میوه های تازه و خشک و غیره در سفره، تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت در پیش داشته باشند. و همه شب را در پرتو آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی نیابد .
خورشید، مهر یا میترا، مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت و ادبار وی بود. هنگامیکه آیین مهر ازایران در جهان متمدن کهن منتشر شد، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی ، به همین جهت روز 21 دسامبر را که برابر با اول دی ماه بود، هنگامی که آیین مهر همگانی شده بود ، به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر جشن می گرفتند. اما در سده چهارم میلادی بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه شد، تولد مهر نجات بخش، یا مسیحای منجی، در 25 دسامبر افتاد و از آن پس تثبیت یافت. تا آن زمان تولد عیسای مسیح در6 ژانویه جشن گرفته میشد. اما دین اغلب رومیان و اغلب کشورهای متمدن اروپا، آیین مهر ومیترا بود. اما هنگامیکه کم کم مسیحیت در روم جا باز کرد، متولیان کلیسا چون نتوانستند بر برانداختن جشن تولد میترا در 25 دسامبر غلبه کنند، همان روز را زایش عیسای مسیح اعلام کردند که تا این زمان باقی مانده .
یلدا yalda یک واژه سریانی است به معنی تولد. رومی ها خود واژه ناتالیس را به معنی تولد داشتند. مسیحیان سریانی واژه یلدا را با خود به ایران آوردند که تا کنون ماندگار شده است. البته فقط زمان مهر نبوده که در مسیحیت وارد شد. در واقع امروزه همه مسیحیان جهان، که شب تولد مسیح را جشن می گیرند و تا بامداد بلندترین شب سال را بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن به شادی می گذرانند، همان تولد میترا، مسیحای نجات بخش یا سوشیانت را جشن می گیرند و اغلب مناسک و آدابشان مقتبس از آیین مهر است .
سفره شب یلدا ، سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک. نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار اورمزد و مهر برگزار می شد. به مناسبت آغاز غلبه خورشید و ازدیاد تدریجی طول روز، تیرگی اهریمن دیرپای یلدا را به صبح روشن اورمزدروز از دی ماه می رساندند. ماهی متبرک و روزی مقدس، که نام ماه و روز به نام دادار اورمزد بود .
در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می شد. در اوستا، واژه sareda ، saredha سرد، سرذ، که مفهوم سال را افاده می کند ، خود به معنای سرد است. این، بیانی از بار مذهبی و معتقدات دینی با خود دارد . آغاز سال بدین جهت و توجه به بار مذهبی، اول دی ماه و آغاز زمستان بوده است. چنانکه آغاز سال مسیحی در جهان مسیحیت که تحت نفوذ آیین میترایی بوده است ، هنوز با آغاز زمستان شروع می شود .
اهمیت فراوان خرم روز یا روز نخست از دی ماه، و نیز شب یلدا یا شب اول زمستان که در واقع نوروز بوده است به همین جهت است و مجلس میزد و سور و شادی و میهمان و سفره ویژه یلدا ، همان مراسم امروزی نوروز است.
ایـن شب پارســی بـر شـما پارسیـان خــــوش بـاد.
خوب باشید و خوب بمونید
م.ه.د.ی![]()
هیچگاه فاصله ها
حریف خاطره ها نیستند ...
فرق نمي كنه كه گودال آب كوچكي باشي
يا دريايي بي كران
زلال كه باشي آسمان در توست ...
دو روز مانده بود به پایان جهان ، تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی . نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . داد زد و بد و بیراه گفت . خدا سکوت کرد . آسمان و زمین را به هم ریخت ، خدا سکوت کرد . کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد ، خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم ، اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقیست . بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن . لابلای هق هقش گفت : اما با یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد ؟ ...خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید . و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن .
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد . قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد ؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم . آن وقت شروع به دویدن کرد . زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشید بگذارد . می تواند ...
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ...
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید . روی چمن خوابید . کفش دوزکی را تماشا کرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن هایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :
امروز او درگذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود !
خوب باشيد و خوب بمونيد
م.ه.د.ي![]()
و او می آید ...
نـاجــی