

چند روزی هست که کارم شده ، من بدو ، دنیا بدو ! از آن روزهایی که آدم دیگر آخر شب عرصه را تنگ می بیند و بلند فریاد میزند ، من خسته شددم ، خوابم می آید ، لطفا کمی استراحت بده ! دنیا وایسا !!! وقت تنگه تنگ است و از هر طرف هم یکی نمک می شود روی زخمی ...
امروز آمده ام اول گزارش این چند روز کارآموزیم را بنویسم ، و بعد هم کمی حرف حساب و کتاب بزنم !
روز بیست و هشتم ، چهارشنبه ، ۲۵/۱۰/۱۳۸۷ :
۱- اولین روز فراغت موقت تحصیلی ، بعد از امتحانات پایان ترم بود ، ! به خودم سختی ندادم ، بی خیال دنیا تا ساعت ۱۱:۳۰ خوابیدم! ۲- وسط راه آتش نشان هم شدیم ! امان از کپسول آتش نشانی خالی !! ۳- کارآموزی بازهم شروع شد ، با یک عالمه تغییر و تحول !آشنایی با یک مسئول جدید !"آقایی حسینی" ، و یک دکوراسیون جدید! که قرار بود فردا صبح اعمال شود. ۵- اینترنت غیر فعال شده در کتابخانه ! ۶- شروع پروژه ی ماتریس!
روز بیست و نهم ، پنجشنبه ، ۲۶/۱۰/۱۳۸۷ :
۱- برای فرار از کمک کردن در تغییر دکوراسیون "حمالی" کارآموزی را از بعد از ظهر شروع کردم! ۲- چقدر این آقای فولاد ستون غرغر کرد ، از دست دکوراسیون جدید و دکوراسیون چی "آقای حسینی" شکار شکار بود !!! ۳- هر چیزی که می گفت به "تغیر دکوراسیون" بر میگشت ! ۴- چندین بار مرا به افلا تعقلون برای تغیر دکوراسیون دعوت کرد! ۵- چقدر بعضی ها بد بین هستند ! می گفت هرکس(۹۹٪ برابر هرکس میشود؟ یا نه ؟) موهایش رو مد روز بزند و ، یا صورتش سه تیغه باشد !! آدم بدی است !! ۶- چندین بار خواستم به آقای فولاد ستون بگم (عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت ، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت ، من اگر خوبم اگر بد ، تو برو خودرا باش ، هرکسی آن دِروَد عاقبت کار که کشت ... حافظ) ولی گفتم بزار احترام بزرگتری رو نگه دارم ...۷ اینترنت فعال در کتابخونه ، و یکطرفه شدن تلفن خونه!
روز سی ام، شنبه ، ۲۸/۱۰/۱۳۸۷ :
۱-با یه اعصاب یخ زده ! ساعت ۷ صبح از خونه زدم بیرون ، ۸:۳۰ کار آموزی بودم ، توی اتوبوس ، یه پسر ۷-۸ ساله رودیدم که مدام شیشه ی سرد اتوبوس رو "ها" میکرد و با انگشت روی اون شکلک می کشید ... ، سعی کردم باز بی خیال دنیا بشم ! چند دقیقه ای میخ اون شده بودم ... ۲- بازم مسئول آقای فولاد ستون بود ، و باز هم غرغر های "ضد دکوراسیون" رو باید تحمل میکردم ! ۳- تا بعد از ظهر به برنامه ی ماتریس کلنجار میرفتم ، و حتی یه خط هم پیش نمی رفت. ۴- ساعت ۶ شب بود که برگشتم خونه ، خسته و گرسنه ... اما فقط فکرم به تابع و ماتریس و ... بود ! ۵- تولد آقا رسول بود"دامادمون" ولی من یادم رفته بود ، خودش اومد دنبالم و رفتیم خونه ی آبجی ۶ - خوب بود ولی ... هیچی! بهتره دیگه یادم نیاد!
روز سی و یکم ، یکشنبه ، ۲۹/۱۰/۱۳۸۷ :
۱- صبح ساعت ۸:۱۰ دقیقه بود که به سمت کارآموزی حرکت کردم ، ساعت ۹:۰۰ رسیدم کتابخونه ، آقای فولادستون نگرانم شده بود !!!(حتما نگران شده بود که اگه من نباشم ، واسه ی کی غرغر کنه؟؟) ۲- طبق معمول این چند روز بحث روز "علل تغیر دکوراسیون" بود ! ۳- گاهی وقتها منم یه اشتباهاتی می کنم فجیح !(خب هرچی شما بگین بلد نیستم املاش چجوریه ! شایدم فجیه!) آقای فولاد ستون آلبوم عکاسهاش رو بهم نشون داد ، منم نمی دونم چرا از دهنم در رفت که منم سایت طراحی دارم !! گفتن این حرف همانا ! دیدن سایتم همانا ! و چرت و پرتای ایشون همانا !! اینجا رو بزاریم واسه ی حرفای حساب و کتابم ! ۴- چند بار دیگه داشتم کنترلم رو از دست میدام که سرش داد بزنم ... ۵- بعدازظهر قرار بود یه سایت برای دوستم بسازم ! تا ساعت ۷:۱۵ هم دستم بند ساختن سایت بود ... ۶- ساعت ۸:۳۰ با یه اعصاب شلوغ که یک عالمه حرف توش گیر کرده بود واسه زدن ، روونه ی خونه شدم ...
روز سی و دوم ، دوشنبه ، ۳۰/۱۰/۱۳۸۷ :
ساعت ۹ بود رسیدم کتابخونه ، چند بار خواستم حرفایی که دیروز بهش نزده بودم رو بزنم ، ولی بی خیال شدم ، گفتم باشه بزار بگه "؟ره" ولی نگه بده ... سعی کردم زیاد دم پر باهاش نشم ، خیلی سکوت کردم. بیشتر سرم رو گرم کرده بودم به پروژه ماتریس ، خیلی خوب شده تا اینجا ، دیگه کاری به اون صورت نداره ، انشالله فردا تمومش می کنم ... ساعت ۷ بود اومدم خونه ، و تصمیم گرفتم تموم حرفای نگفته رو بزنم ...
پ.ن : الان که رسیدم به آخرش ، بازم گفتم بزار چیزی نگم ، بزار بازم صبر کنم ، شاید باید تا فردا صبر کرد ، فردا روز آخره ، دلم میخواد روز خوبی باشه ، باید از همه حلالیت بگیرم ... حتی از تویی که دلم میخواد ! "لا اله الا الله" ! هیچی!!
ای بهترین ، قلب اندود گرفته از غبار غفلت ام را به تو می سپارم تا باز سحابه ی رحمت شوی و بر آن بباری ، و میدانم که اگر دل بر تو سپارم ، اقلید اقلیم عشق را به دستانم خواهی داد ، تا دیگر چشمانم به گدایی فروزانی ، بر سر کوی "آفتاب پرستان" نرود ...
در قبیله ی آفتاب پرستان ، آیینه ها همه زنگار کبودی گرفته اند ، تا مبادا که نور را انعکاس دهند ، تا مبادا که کسی خورشید را ببیند ، آنجا چشم ها همه کورند ، و دلها همه سنگی است ، و شب یعنی روشنی ، و آفتاب یعنی تیرگی ...
مولای هرچه خوب ،بیا و به راستی نور را برایمان جلوه گر ساز ... و فریاد زن : ای سبد هاتان پر "غفلت " ، نور آوردم ، نور ...
ح.م.د - ۲۰ / ۱۰ / ۱۳۸۷
سالها دل طلب جــام جــم از ما می کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لـــــب دریــــا می کرد
(حافظ)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
پیش نویس : متن زیر دقیقا از سایت المبین به آدرس http://www.almobin.ir/fa/content/view/87/1/ کپی شده است ، و این محکم ترین جوابی بود که برای "آفلاینی" که از طرف یه همکلاسی برام فرستاده شده بود پیدا کردم ، لازم دیدم که اینجا بزارم و حداقل چند نفر دیگر هم ترجمه ی صحیح اون رو بخونن ، شاید بتونن یه نفر رو با این جواب از گمراهی خارج کنند ...
بسم الله الرحمن الرحیم
اخیرا مشاهده شده حدیثی از امام حسین (ع)تحریف کرده اند و با آن قلوب مومنین و عاشقان ایشان را منقلب ساخته اند :
من اول ترجمه بی پایه و دورغین این شخص بی سواد را برایتان می آورم :
" از حسین بن علی:
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانیهارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشانرا بفروش رسانید و مردانشانرا به بردگی و غلامی اعراب گماشت.
حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، نوشته حاج شیخ عباس
قمی، صفحه ۱۶۴. "
جالب است ایشان متن حدیث را اسکن کرده و نمایش داده که خود همین متن دلیلی است مخالف حرف ایشان ادامه مطلب را حتما بخوانید :

قبل از این که حرفی به زبان آورم نظرتان را به همین عکسی که از کتاب سفینة البحار اسکن شده جلب میکنم :
اگر دقت داشته باشید حدیث از امام تنها همین چند جمله است :
نحن قریش وشیعتنا العرب و عدونا العجم ..
متن حدیث نقل شده از امام ع تنها همین چند کلمه است .که ترجمه آن هم واضح است یعنی ما قریش هستیم و شیعیان ما عرب هستند و دشمنان ما عجم هستند !
مابقی نوشته ها توضیح حدیث است که توسط نقل آن عالم بیان شده و جالب است که در اینجا دو اشتباه صورت پذیرفته .(در عکس در کادر اول مشخص نمودم )
حال ببنید این شخص چه کار کرده :
اول توضیح مولف را جزء حدیث دانسته
دوم همین توضیح مولف را بد ترجمه کرده .ترجمه صحیح توضیح مولف اینست :
عربي که شيعه ما باشد ممدوح و شايسته است(پس معيار شايستگي، شيعه بودن است) اگر چه عجم و غير عرب باشد و اما عجم (غير عربي) که دشمن ما اهل بيت باشد مذموم و ناشايسته است (پس معيار مذموم بودن، دشمني با اهل بيت است) اگر چه عرب باشد.
سوم اینکه خود مولف کتاب در مذمت کار خلیفه دوم یعنی عمر مطلبی نوشته و آنرا نکوهش نمود که این شخص این را هم جزء حدیث پنداشته (کادر دومی در عکس)
حال مولف کتاب در مورد عمر خطاب چه گفته:لمّا ورد سبي الفرس أَرَادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَيْعَ النِّسَاءِ وَ أَنْ يَجْعَلَ الرِّجَالَ عَبِيدَ الْعَرَبِ.....» ترجمه :
هنگامي که اسيران ايراني وارد مدينه شدند خليفه دوم خواست که زنهايشان را بفروشد و مردانشان را بردگان عرب قرار دهد.....
کاملا مشهود است در اینجا کاری از کارهای خلیفه دوم یعنی جناب (عمر) نقل شده و ان مترجم بی سواد این را جزء نظر امام حسین ع گرفته !
حال جالبتر اینکه این اقا دنباله حدیث را نقل نکرده .مرحوم مولف کتاب در تقبیح بیشتر این کار خلیفه دوم بیان امیر مومنین ع به عمر را می آورد :
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْمٍ.....
در اينجا اميرالمومنين ع (عليّ بن ابيطالب ع) اعتراض کرد که اينکار را نکن و اين حق را نداري چرا که رسول خدا ص فرموده است که بزرگان و گراميان هر قومي را گرامي بداريد.....
حال یک بار دیگر ترجمه صحیح را می اورم بعد با ترجمه یا تحریف اون اقا مقایسه کنید و پی به جهالت این شخص ببرید:
قال ابی عبدالله:
ما از قریش هستیم و شیعیان ما عرب هستند و دشمنان ما عجم هستند .
حدیث در اینجا تمام شد ما بقی حرف مولف کتاب است :
بیان این حدیث : عربي که شيعه ما باشد ممدوح و شايسته است(پس معيار شايستگي، شيعه بودن است) اگر چه عجم و غير عرب باشد و اما عجم (غير عربي) که دشمن ما اهل بيت باشد مذموم و ناشايسته است (پس معيار مذموم بودن، دشمني با اهل بيت است) اگر چه عرب باشد.
ادامه سخن مولف کتاب :
بد نظری خلیفه دوم (عمر )نسبت به عجم ها :
هنگامي که اسيران ايراني وارد مدينه شدند خليفه دوم خواست که زنهايشان را بفروشد و مردانشان را بردگان عرب قرار دهد.....
در اينجا اميرالمومنين ع (عليّ بن ابيطالب ع) اعتراض کرد که اينکار را نکن و اين حق را نداري چرا که رسول خدا ص فرموده است که بزرگان و گراميان هر قومي را گرامي بداريد.....
حال به تحریف این حدیث توسط آن شخص دقت نمایید :
" از حسین بن علی:
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانیهارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشانرا بفروش رسانید و مردانشانرا به بردگی و غلامی اعراب گماشت.
حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، نوشته حاج شیخ عباس
قمی، صفحه ۱۶۴. "
تفاوت کاملا مشخص هست و نیازی به توضیح ندارد.
خب حال مقداری در مورد این حدیث بحث کنیم:
اول از جهت سندی:
این حدیث نزد علما ضعیف هست و این حدیث تقطیع دارد و نزد علما رجالی اصلا اعتبار ندارد
بحث محتوایی حدیث :
اولا مولف کتاب سفینة البحار این حدیث را در باب فضائل عجم ها بیان کرده !یعنی ایشان از این حدیث فضیلت برای عجم تلقی نموده .جالب است بدانید قبل از نقل این حدیث مرحوم شیخ عباس این آیه و حدیث را در تایید سخنش در فضیلت عجم ها نقل می کند :
تفسير علي بن إبراهيم : * ( ولو نزلناه على بعض الأعجمين فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين ) * ، قال الصادق ( عليه السلام ) : لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل على العرب فآمنت به العجم ، فهذه فضيلة العجم
خداوند در کتاب خود فرمود)هرگاه ما آن را بر بعضى از عجم [= غير عرب]ها نازل مىکرديم... و او آن را بر ايشان مىخواند، به آن ايمان نمىآورند!))
امام صادق علیه السلام فرمودند اگر قرآن بر عجم نازل می شود اعراب به آن ایمان نمی اوردند و این قرآن بر اعراب نازل گشت و عجم ها ایمان آوردند به پس این خود یک فضیلتی است بر عجم ها !!
ثانیا آیا واقعا عجم ها نمی توانند شیعه باشند و اصلا عجم بودن مخالفت با شیعه بودن و مسلمان بودن دارد ؟
لطفا این احادیث را ببینید :
أمالي الصدوق : عن أبي جعفر ( عليه السلام ) قال : أصحاب القائم ( عليه السلام ) ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا أولاد العجم.
امالي صدوق از امام باقر(ع) : فرمود : اصحاب حضرت مهدي(ع)313 نفر واز فرزندان عجمند.
مستدرك حاكم:
قالوا : العجم يا رسول الله ؟ قال(ص) : لو كان الإيمان معلقا بالثريا لناله رجال من العجم
گفتند عجم اي رسول خدا ؟ پيامبر(ص) فرمودند : اگر ايمان در آسمان آويزان بود، مرداني از فارس به آن مي رسيدند.
ذكرت الأعاجم عند رسول الله صلي الله عليه وآله فقال: النبي صلي الله عليه [وآله] وسلم: «لأنا بهم أو ببعضهم أوثق مني بكم أو ببعضكم»
بغوي نقل ميكند : كه در نزد رسول الله از اعاجم سخن گفتم ؛ فرمودند: من به آنها يا بعضي از آنها بيشتر از شما يابعضي از شما اطمينان دارم
كنا جلوساً عند النبي صلي الله عليه وآله إذ نزلت سورة الجمعة فما نزلت هذه: (وآخرين منهم لما يلحقو ابهم) قالوا: من هؤلاء يا رسول الله؟ قال وفينا سلمان الفارسي، ثم قال: فوضع النبي صلي الله عليه وآله يده علي سلمان ثم قال: لو كان الإيمان بالثريا لناله رجال من هؤلاء
نزد رسول الله نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شدو هنگامي كه اين آيه "(وآخرين منهم لما يلحقو ابهم)" نازل شد ، پرسيدند : آنها چه كساني هستند ؟ فرمودند(در حالي كه سلمان نزد ما بود) رسول الله دستش را بر سلمان گذارد و فرمود : اگر ايمان در ثريا باشد ، مرداني از اين قوم به آن خواهند رسيد.
مستدرك علي السفينة:
لما ورد بسبي الفرس إلى المدينة أراد الثاني أن يبيع النساء وأن يجعل الرجال عبيد العرب ، . فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : إن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : قال : أكرموا كريم قوم وإن خالفوكم ، وهؤلاء الفرس حكماء كرماء ، فقد ألقوا إلينا السلام ، ورغبوا في الإسلام ، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقي وحق بني هاشم -
ترجمه :
هنگامي كه به اسير كردن ايرانيان دستور داده شد ، عمر خواست زنان را بفروشد و مردان را برده عرب كند ولي امير المومنين (ع) فرمود كه پيامبر فرموده اند : بزرگان هر قومي را بزرگ بداريد گر چه با شما مخالف باشند ....ادامه سخن امير المومنين(ع) : و اين ايرانيان ، حكيماني بخشنده هستند كه به ما صلح هديه كرد ه اند و به اسلام رغبت نشان داده اند ، پس من به خاطر خدا ، تمام حق خود و بني هاشم را مي بخشم و انها را آزاد ميكنم.
حال بد نیست نگاهی به قرآن هم داشته باشیم :
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاک امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
این آیه هم گذشت :
ولو نزلناه على بعض الأعجمين فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين هرگاه ما آن را بر بعضى از عجم [= غير عرب]ها نازل مىکرديم...واو آن را بر ايشان مىخواند، به آن ايمان نمىآورند!))
و بیان شد که این آیه دلالت می کند بر اینکه عجم ها فضیلتی دارند .چون اگر این قرآن بر عجمها نازل می شد عرب ها به آن ایمان نمی اوردند و حال که بر اعراب نازل شده می بینیم که عجمها هم ایمان آورده اند که شاهدی از کلام امام صادق ع هم در این زمینه آورده ایم :
امام صادق علیه السلام فرمودند اگر قرآن بر عجم نازل می شود اعراب به آن ایمان نمی اوردند و این قرآن بر اعراب نازل گشت و عجم ها ایمان آوردند به پس این خود یک فضیلتی است بر عجم ها !
اما حال منظور حدیث امام از اینکه فرموده اند((و شیعیان ما عرب هستند و دشمنان ما عجم هستند ))چیست ؟
متن عربی حدیث : شيعتنا العرب ، وعدونا العجم
اگر دقت داشته باشید بیان نشده العرب شیعتنا و العجم عدونا بلکه بیان شده شيعتنا العرب ، وعدونا العجم.در برگردان فارسی هم می توان تفاوت این دو نوع بیان را فهمید:
الف : اعراب شیعیان ما هستند و عجم ها دشمنان ما هستند
ب:شعیان ما اعراب هستند و دشمنان ما عجم هستند.
این دو معنی کاملا با هم تفاوت دارند .که در روایت معنی دومی مطرح شده نه اولی.
در بیان اولی این مطرح می شود که گروه اعراب شیعه هستند و گروه عجم دشمن اهل بیت که این با نص آیات قرآن و رویات زیاد تضاد دارد و در حدیث هم این گونه بیان نشده.یعنی اگر در حدیث گفته شده بود العرب شیعتنا و العجم عدونا این معنی را می داد اما حدیث این گونه بیان نشده .بلکه به گونه دوم بیان شده یعنی گفته شیعتنا العرب.اینجا بیان شده شیعه ما عرب هستند.
خب وقتی به کتاب لغت مراجعه میکنیم می بینیم عرب و عجم معنی لغوی خاصی دارند .در حقیقت معنایی لغوی عرب به معنی با فهم وشعور و فصاحت هست و عجم به معنی خنگ و گنگ است .حال مشخص می شود معنی حدیث چیست یعنی شیعه ما عرب است .حال چه کسی عرب واقعی است آن کس که فهم داشته باشد ! واین فهم را ندارد مگر کسی که شیعه باشد و چه کسی عجم هست .آن کسی که واقعا نه فهم باشد .و نفهمد حق ولایت و امر امامت به دست چه کسی است .
در حقیقت ما ایرانی ها عرب (با فهم و درک ) واقعی هستیم و آن عربی که دشمن اهل بیت ع در حقیقت عجم واقعی است یعنی نه فهم !
می بینید که چه زیبا امام این سخن را بیان کرده اند و دشمنان ایشان چه مضحک و خنده دار این حدیث را تحریف نموده اند.

السلام علیک یا ابوالفضل العباس ...
وقت نوشتن از تو ، سبد واژه هایم کم می آورد ، انگار وصف تو نه در واژه ای می گنجد ، نه در جمله ای ، نه حتی در بیت بیت شعر های عالم ، و تو آن یاوری هستی که "علی" را دوباره معنی کردی ، سرداری که غیرتش را به فرات نفروخت ... لب تشنه آمد و سیراب شد ، سیراب از پر عطش ترین شراب زندگی ، سیراب از عشق ...

پ.ن : برای کسی که غیرت را برایمان معنی کرد ... عباس.
مولای خوبی ها ، چون تو در پرده ی غیبت رفتی ، واژه ها نیز غفلت کردند ، همچون ما، هر یک رنگی تازه گرفتند ، هر کلمه ای بی واحمه ، هم ردیف شد با متضاد خود !
امروز "انسانیت" مترادف شده است با "دیو صفتی" ، "آزادی" یعنی "جنگ ، موشک ، بمب " ، "مردانگی" که دیگر هیچ ! مترادف است با " سکوت و ترس" !!! "انصاف" را هم که هیچ جایی نمی توان یافت ... واژه "مهربانی" را کجا جستجو کنیم ؟ که نیست !!! و "انتظار" ، این واژه ی بی قراری هر جمعه را ، میان همه ی چشم های ملتمس ، میان همه ی دستان قحطی زده ی آدمیان ، میان قلب های سنگی آنها می توان خواند ، بی آنکه بر لب بیاورند ... بی آنکه بدانند ...
و وقتی باز ، برایت فرج را می خوانم ، و وقتی باز عهد ای را تازه می سازم ، انگار ، عطشی درونم را می سوزاند ، مرا ذوب می کند ، عشق است ، آری ، عین ، شین ، قاف ، ... نوری را نشان می دهد ، و می گوید ، لحظه ی دیدار نزدیک است ... بیا و دادمان بستان ... ای دادستان ... که امروز ما کربلایی تازه داریم ، پر از ظلم ، پر از خون ، پر از یزید ، و شمر ، و ابن سعد ...
پ.ن ۱ : و باز زمزمه ندبه ای تاسوعایی نزدیک است ، این الطالب بدم المقتول بکربلا ...
پ.ن ۲ : اصبرو ، اصبرو ، ان الله مع الصابرین ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
محرم که میرسد باز دلم بی تاب سینه و زنجیر و تعذیه است ، یادش به خیر ، آن سالهای کودکی ، پدر تعذیه می خواند ، "شمر" می شد ، و من هم "عبدالله" ، چه گریه ها که نکردم برای حفظ کردن نسخه هایم ، برای روی سبک خواندن ها ، کاش هنوز همان روزها بود ، کاش می شد یکبار دیگر برای تو بخوانم ، آنها که حسین می خواندند ...
دلم میخواهد یک بار دیگر ، لباس تعذیه ای بر تن کنم و بگویم ، " یارب چه بینم از جر عدوان ، طفل یتیم ام ، عبدالله ام نام " ... و مثل چشمهای خودم ، همه ی دیده ها اشک آلود شود . سلطان خوبان ، حالا دیگر می دانم برای "که" و می دانم که برای "چه" میگریم ، حالا دیگر حتی میتوانم بی روضه برایت گریه کنم ، که حسین را همچون "منی" کشت ...
مولای خوب من ، حسین ، تشنگان این دنیا ما ایم ، و تو سیراب شدی از آخرت ، عطای دنیا را بخشیدی به لقای آخرت ، و امروز دنیای ما شده است ، پر از شمر و یزید ، و کوفیانی که با یزیدان هم کاسه اند ، می کشند و چپاول می کنند و هیچ باکشان نیست ، کاش روزی باشم و ببینم که منتقم خون حسین ، از سوی مشرق جغرافیای عشق می آید و داد از بی گناه می ستاند ... "این الطالب بدم المقتول بکربلا ... " ..."اللهم ارزقنی الشفاعته الحسین ، یوم الورود ..."

پ.ن ۱ : حماسه کربلا را با مشتی خرافات افسانه نسازید ، که یزیدیان اندیشه این کار را در سر دارند ...
پ.ن ۲ : میان اشکهایتان التماس دعا ...
ز سرزمین نگاهت رهــــا نـخواهم شد
ز رشـتـه های ولایـت جدا نخواهم شد
کبـوتــرم هـــوس آســمــان تـــو را دارد
میان چارچوب لانه جــــــا نخواهم شد
میان کوچه های انتظار با دلی غمگین
نشسته ام به گدایی و پا نخواهم شد