

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
در روزهای آخر فصل خزان
خدا
از باغ کهکشان
یک ستاره چید
از روح خود در او دمید
و باز آن باغبان مهربان
یک گل بیآفرید***
گل را میان سبدی از ابر نشاند
در کالبدش
آواز عشق بخواند
با باد صبح
او را
به باغ زمینی اش رساند
حالا
باغ زمینی خدا
گلی تازه داشت
یک نرگس زیبا
که او به مهر
در باغ زندگی بکاشت (ح.م.د ۲۴/۰۹/۱۳۸۷)
و من امروز ، همین امروز ، در فصل رسیدنت به باغ زندگی ، برایت سبد سبد از باغ دعا گل چین می کنم ، خوشبختی را ، سعادت را ، و مهربانی ...
و خواندنی ترین ترانه ها ...
![]()
پ.ن 1 : آخرین روزهای خزان امسال ، بیست و یکمین بهار ِ دختر پاییزی ماست ، پس تولدت مبارک عزیزم .
پ.ن 2 : و آن روز که خود را از زندان تن رها کنی ، تولدی دیگر است ، و جشن دلدادگی آغاز می کنی ، امسال تو جایی دیگر متولد شدی ، پرواز کردی ...
پ.ن ۳ : تا ابد دال واو سین ت ت دال الف ر میم ...
![]()
عید غدیرخم رو به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
از روز بیست و چهارم که چیز زیادی یادم نیست ، فقط یادمه روز خوبی بود که گذشت ! آخه پنجشنبه ی هفته ی پیش کجا و امروز کجا !!!؟؟؟
و اما امروز ، امروز اولین برف پاییزی زمستونی توی شهرمون بارید و میدونم که یه عالمه لبخند روی لب همه آورد ، و دستایی که رو به آسمون بلند شد و گفت : خدایا شکرت ...
ظهر دیر رسیدم کار آموزی ، ولی روز خیلی خوبی بود ! اخه نه سی دی بود که رایت کنم ، نه کار خاصی که انجام بدم . فقط خوردم (جاتون خالی موز ، شکلات ، کیک ، چایی ، همه چی جور بود ، آخه فردا عیده دیگه) و پشت پنجره لم دادم و گاهی هم توی اینترنت دانلود کردم ، آخ که چه حالی داد. فردام که فیتیله ! پس فردا رو هم خودم به خاطر ورود میرزاتین !!(میرزاتین جمع مکسر میرزا هستش!!!) به اصفهان که بعدا توضیح میدم ، تعطیلتین کردیم !!!
در کل : خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکــــــــــــــــــــــــــــــــــرت ...
پ.ن : باید کاری کرد کارستان ... دلتنگی ها را دور ریخت ، به دست باد سپرد ... به تو هم یاد خواهم داد ...
![]()
چه روزها که یک به یک غـروب شد نیامدی
چه اشکها که در گـــلو رسـوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبـر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنـگ و چوب شد نیامدی
تمام هفته را همی به انــــتـظار جــمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه غــــروب شد نیامدی
پ.ن : امروز اجازه دادی که ندبه ای برایت بخوانم ... ممنون ای امام خوبی ها ...
سلام ، امروز روز بیست و سوم از کار آموزی من بود ، روز خوبی بود ، مثل تموم روزهای خوب خدا ، ظهر زیاد بدو بدو نکردم ، آخه امروز تا سر خیابون هشت بهشت رو با هادی اومدم ، ماشین شوهر آبجیش دستش بود ، من رو هم رسوند ، بماند که نزدیک بود به کشتنمون بده !
سر خیابون از دکه بیمارستان خورشید یه بیسکویت خریدم و یه رانی (هرچند باخ بود ، از این رانی الکیا ! اما خب آناناس بود !!) ، آخه وقت نشد برم بوفه دانشگاه ، بعد هم یکسره تا شب داشتیم سی دی رایت می کردیم ، ساعت ۳ آقای حیدری که رفت ، دیدم ای داد بی داد ، بلاخره یه بار یادش رفت اینترنتش رو دی سی کنه ، منم که تا تونستم ازش بهره بردم ! اما وقتی اومدش بهش گفتم ! حلال کن اینترنت رو دی سی نکرده بودی ما یکم !(یکم همون حدود ۲۰۰ مگابایت ) ازش دانلود کردیم ! (آخه این همه اونجا اینترنت مفتی هست ، به ما فقط روزی یک ساعت میدن !!! یک مگابایت پهنای باند رو میخواین چیکار ؟؟)
بلاخره استاد حسینی هم (مسئول کار آموزیم) بهمون امشب سر زدن ، آخ که من چه جوری از این نمره بگیرم با این دست خشکش ! زورش میاره نمره بده ، گفته چون اینجا زیاد کاری یاد نگرفتی ( حق ام داره بجز سی دی رایت کردن و انواع روش ها قفل شکستن کاری یاد نگرفتیم) باید یه تحقیق هم بیاری !!! خدا به دادم برسه ...
پ.ن : خدایا شکرت واسه تموم نعمت های بزرگی که بهم دادی ...
بسی بر تمامی سایبریان سلام و دو صد بدرود نمودندی ، و بی غرض ، در عرض (شاید نیز ارز!) اول به تبریک گفتن عید سعید قربان پرداختندی! (اگه نگرفتی که وزیری چی گفت ! مشکل از خودتونه !
)
مدتی است مدید ، که این کلاغک آفتاب پرکنده ، که الاهی آنفولانزای مرغی بگرفتندی و شرشان را از سر همگان کم نمودندی ، بیمار شدندی و هفته ای یک بار بیش تر به بارگاه وزیریمان سر نزدندی ، آنهم جمعه ها ! از قدیم گفته بودندی : "حسنی به مکتب نمی رفت ، وقتی می رفت جمعه می رفت" ، لازم به ذکر بودندی این جانب شیخ الشیوخ حسنک خان وزیر باشتینی هرگونه ، نسبیت ، خود نسبت به شخص حسنی این قصه را تکذیب نمودندی ! الغرض ، امروز بسی وقتی گشتندی ، تا وزیر مکاتبات دیگر خود را به کنار گذاشتندی و به شرح دکه ای از آفتاب پرداختندی !
تو اینترنت گفتی و ، کردی کبابم !!
در سال یک هزار و چهارصد و خورده ای :
شیخ الشیوخ : ملیجک شنیدهن کردندیم که شما نیز به عرصه فناوری پیوستن نمودندی و برای خودتان گوشی و خطی جور نموده بودندی . درست هستندی؟؟
ملیجک : بلی جانم به فدایت ، قابل شما نبودندی ، دستور بفرماید تا آن نیز به شما پیش کش نمودندی !
شیخ : حالا شماره اش چند است ، تا برایت چندتا جک دست اول اس ام اس کنندیم !
ملیج : ای جانم به فدایت ، شما هنوز دست از سر این همراه اولتان برنداشته اید ؟؟ بیاید برویم برایتان یه ۰۹۹۹ بخرم ، آخر سرعت است ، ام ام اس که هیچ ، اینترنت ۷.۲ مگابیت بر ثانیه داشتندی.
شیخ : برو خدا پدرت را بیامرزندی ، مردم چه گفتندی ؟؟ نگفتندی شیخ بی پول بودندی که ۰۹۹۹ داشتندی ؟؟ ما را همین پیامک زاقارتی گرون قیمت بس بودندی !!!!
اینترنت همراه با سرعت ۷.۲ مگابیت در ثانیه :اپراتور اماراتی اتصالات یكی دیگر از اپراتورهای منطقه خاورمیانه است، این اپراتور اكنون یكی از شركتهای حاضر در مزایده اپراترو سوم كشور است، اتصالات هم اكنون در فهرست ۵۰۰ شركت برتر جهان در رتبه ۱۴۰ قرار دارد.لینک این خبر
بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !
بسی دلمان بر وزارت خودمان سوختندی ، در دوره ی ما ، این مسخره بازی ها نبودندی ، یک وزیر بودندی و همه را بس ! کسی هم جرئت نطق کشیدن نداشتندی ، حالا این کردان <بی چاره > (البته میتونید صفت های ، طفلکی ، نازی ، جیگرم براش کباب بشه رو هم که توی دوره ی شیخ نبوده رو هم نسبت بدین !
) کاتبا ، وسط حرفهای من پریدن ننمایید !!! کوتاه گفتندی : مگر این کاغذ پاره ها وزارت میکنند ؟؟ وزارت به چیزهای دیگری است که اصلا به شما ربطی نداشتندی. دهه ! زورتان به وزیران لایقی چون ما رسیدندی ؟؟ در ضمن این جانب حسنک خان وزیر باشتینی دریافت هرگونه ، زیر میزی ، رو میزی ، حق العمل و غیره را از جناب آقای کردان تکذیب نمودندی ، وایشان هیچ گونه نسبت فامیلی بجز مسند وزارت با ما نداشتندی !
دو پیشنهاد کاری رئیس جمهور برای کردان : علی کردان به زودی از بین دو گزینه مدیریتی که از سوی رییس جمهور به وی پیشنهاد شده یکی را انتخاب خواهد کرد.لینک این خبر
بسی خبر های این دکه به پایان رسیدندی و دیگر هیچ نبودندی که وزیری بر آن مانور دادندی. تا روزی دیگر و دکه ای دیگر درود و دوصد بدرود. (الهی بی کلاغ آفتاب بشم من ، که امروز هیچ چیز بدرد بخوری نداشت
)
اِلــــــــــهــــی مــــــا اقـــــَــــر بَـــــــــــــــک مِـــنــّــی وَ اَبــعَـــدَنـــــی عَــنـــک ...
< خدایا تو چه اندازه به من نزدیکی و من تا چه حد از تو دور > فرازی از دعای عرفه امام حسین (ع)
دست هایتان را به سوی آسمان بلند کنید ، امروز رحمت اللعالمین ، وسعت کرامت و بخشندگی خویش را بر سر عالمیان گسترانده است ، از خواستن دریغ مکنید ، امروز روز اجابت است ،
امروز روز اجابت است ،
امروز روز اجابت است ،
امروز روز اجابت است ...
یا الهی المعترفُ بذنوبی فاغفرها لی اَنا الذی اَساتُ اَنا الذی اخطاتُ اَنا الذی هَمَمتُ اَنا الذی جهلتُ ...
پ.ن : به یاد شب های ماه رمضان ، همان جمله ای که ناگهان بر زبانم راندی : هو ربک القوی و الغنی ، انه عبدک الفقیر و الضعیف ، ارحمنی یا مولا ...
ادامه ی پست :
الان ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه ی شب هستش ، تقریبا ۱۲ ساعت بعد از نوشتن این پست ، اول خواستم یه پست جدید بزنم ولی دیدم بهتره بقیه حرفهام رو آخر همین پست بزنم.
بعد از این که پست رو نوشتم ، رفتم دانشکده ، انگار خدا زد پس گردنم و گفت برو ، به امید من ، نمی خواستم دیگه برم سر کلاس سخت افزار ، می خواستم لج بازیم رو ادامه بدم و برم حذف کنم ! اما به اسرار (تصحیح می شود اصرار!) دو تا از همکلاسیام بی خیال شدم و اومدم سر کلاس ، خدا کمک ام کرد ، که دلتنگی هفته ی پیش رو که هوار شد روی تموم دلتنگی هام ، از دلم بریزم بیرون ، همیشه وقتی دلم تنگ بود ، میخواستم داد بزنم ، اما این گچ به دست گرفتن و پای تخته سیاه رفتن امروز برام از هزار تا داد و فریاد بهتر بود ، همین که حالا میدونه من یه آدم معمولی نیستم برام بسه ، همین که حالا همه میدونن مقصر من نیستم برام از هزار تا داد بهتر بود ، خدایا تو وقتی میخوای چیزی بشه ، میشه ، خواستی که آروم بشم و حالا آروم هستم ... خیلی زیاد ...
و وقتی واسه گدایی در خونه کسی میری که منت سرت نمیزاره ، دلت میخواد تموم آرزو هات رو بهش بگی ، و میدونی که اون میشنوه ، و اجابت می کنه ، خدایا شکرت ... گدایی امروز ما رو قبول کن ... خدایا من رو به غیر خودت واگذار مکن ...