

سلام بر روشنگر هستی ، مهدی خوبم ، خواستم برایت عریضه ای بنویسم ، خواستم از دلتنگی هایم بنویسم ، از سختی ها ، از آه و حسرت و درد ، ناله و فریاد ، از سیل عظیم مشکلات ، اما نشد ، چگونه شادیت را خراب کنم خوبم ؟ محبوب من ، فردا روز میلاد توست ، آنگاه من از دلتنگی بنویسم ؟ نه هرگز .
ببین مولا ... ببین که دلشادم ، دلشاد از این عیادنه ی خوش یمن . آنقدر کریمی که چنین روزی سعادت گریه در بارگاهت را به من هدیه کردی ، و من که دیوانه ی این عروج در جمکران تو هستم ...
من را ببخش که هنوز رسم شهادت نیاموخته ام ، من را ببخش که غفلت می کنم ، من را ببخش ای جانم به فدایت ، مولای خوبی ها کمی آدمیت در من جلوه گر ساز ...
در انـتـظار مــردی از تـبار آفــــتـاب مـانده ایم / روزی هـــزار بار غــــزل وصــــــــال خوانده ایم
از بهر دیــــــدن رخـــــــــسار یـوســف زمــــان / آوای عشق به عرشه ی لاهـوت رسانده ایم
در صـبـحدم هـر آدیـنـه ، بر ســـر کــوی یــــار / اشـــکی ز دیــده و آهـــی به دل نشانده ایم
ما تنگدلان ، بی خــبـر از حــــــظــور دوســت / اسب سپید جـان به ورطه بیراه کشانده ایم
با سنگ غفلت خویش دلش را شکسته ایم / امــــــا جــز او به کــــســی ، دل مبسته ایم
بر این مـــراد که معشوق نـشـکـنـد پـیـمــان* / پـیـمــان خـــود با همه گـــیتی گسسته ایم
بستیم به چله ی بامـداد عهد خویش این بار / تـا زنـــده ایم بر ســر پـیـــمــان نشسته ایم
شعر : حسن مراد دستجردی
25 / 5 / 1387
*گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد (حافظ)
![]()
میلاد یگانه منجی عالم بشریت ، سوشیانس زمان (عج) مبارک باد

السلام علیک یا صاحب الزمان ...
دیوانه ام کردی مولا ...
جز این چه بگویم ؟؟
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
لحظه ی دیدار نزدیک است ...
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلــــم دســتم
باز گویی در جهان دگری هستم ...
![]()
محمد چند بار بهت گفتم ؟؟ هان ؟؟ چند بار بهت گفتم بیخیال این سیاسی بازی ها شو ؟؟ چند بار گفتم زندگیت رو بکن ؟؟ لعنت به من که نتونستم توی تو تغییر ایجاد کنم ... یعنی با اخلاقی که تو داشتی ، با اون سماجت تو ... آخه دیوونه ... اگه یه روز ببینمت به خاطر تموم این بغض هام یه کشیده توی صورتت میزنم و باهات یه عالمه گریه می کنم ... تو به من قول دادی ، قول دادی بهم نت الهه ی ناز یاد بدی ، یادته ؟؟ تو یه قسمت قشنگ از زندگی من بودی ، واست دعا می کنم ، دعا می کنم که اذیتت نکن ، دعا می کنم زودی برگردی پیش ما ، دعا می کنم دیگه دست برداری از این کارهات ، هرچند میدونم تو تازه اول راه رو شروع کردی ... محمد امر به معروف و نهی از ممنکر وقتی پای جون خودت وسط میاد که لازم نیست ... نمی دونم چی بهت بگم ... چطوری بهار دلنشین بزنم وقتی تو ... حتی نمی دونم کجایی ... بدون دل رفیقت خیلی برات تنگه ... خیلی بیشتر از هرچی فکرش رو بکنی ... هنوز صدات توی گوش منه ، صدای آوازت ، صدای سه تار ... تو باید برگردی محمد ، باید برگردی ... حالا بازم یه بهونه واسه ی بقض های شبونه شدی تو ... تا ابد به یادتم رفیق خوبم ...
به خوبا سر میزنی ...
مگه بدآ دل ندارن ؟؟
یه سر ام به ما بزن ...
ای خوبه خوبآ ، آقا جون ...
![]()
دلم هوات رو کرده مهدی جان ، کی می تونم بنویسم ، لحظه ی دیدار نزدیک است ؟؟
میشه من رو هم بطلبی ؟؟
میلاد سه نور الهی ، امام حسین ، امام سجاد و مظهر مردانگی ابولفضل العباس بر تمامی عاشقان و دلشیفتگانشان مبارک باد.
![]()
سالروز ولادت حضرت عباس ، و روز برادر رو به همه ی برادران خوب دنیا تبریک میگم.

غروب جولانگاه خورشید آدینه است و باز دلهای بی قرار ما سراغ محبوب را میگیرند .
چشمان منتظرانت هنوز باور نکرده اند که این جمعه هم رفت و تو قدم بر کوچه ی تنهایشان نگذاشته ای ...
اندک نوری از پس این غروب بر زمین می تابد و مارا همین روزنه ی امید است برای انتظار رسیدنت را داشتن...
آفتاب باز هم پایین تر میرود ، آنقدر که ماه در سینه ی آسمان نور افشان می شود ، و دلمان هنوز بی تاب است ...
شیرین است ، شیرین است انتظار تو ای جانم به فدایت ، ما را همین شوق وصالت بس تا هفته ای دیگر در انتظار تو باشیم ...
دلم نور جاودان تو را دارد ای سوشیانس زمان(عج) ، مرا چه باک از این طوفان سهمگین گناه ؟؟
او می آید ای منتظران ، او می آید ...
کمال مطلق انسان به شهر می آید ...
سوشیانس زمان (عج) مهدی ما می آید ... .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

چشم انتظار دیدن روی قائم آل تو نشسته ایم ...
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

باز هم برای تو می نویسم ، تو که تکرار نشدنی ترین فصل آسمانی .
هنوز هم این آدینه ی سبز در حال عبورند و من چه غریبانه با این دلتنگی ها خو گرفته ام . امید به آمدنت دارم . من خوب آمدنت را در دفتر تمام لحظه های دلم نقاشی کرده ام ، با تمام آن رنگ ها که از همین غروب های عاشقانه به یادگار دارم. حالا دیگر با تو ، برایم تمام رنگها زیباست . تو خود رنگین کمان حضوری در این عصر خاکستری غیبت .
چیزی جز این دل عاشق و همین چند جمکران دل برای پیشکش ندارم.
بهار من ، نفس بکش !
عطر این انتظار را به باد سپرده ام تا نثار جان عاشقت کند...
مولای من ، از قلمم قول گرفته ام که تا ابـــد با غم این سه نقطه های تلخ، حرکت کند .
من هنوز هم منتظر توام ... و منتظر را جز وصال ، آرام و قرار نیست ...
مرا با نام یکی از عاشقانت یاد کن ، هر کجا که بودی ...
منتظر تو – نرگس
گاهی اوقات توی زندگی بی هدف و بی مسیر می شی. خودت و خیلی چیزای دیگه رو گم می کنی . گاهی اوقات اندوهناک می شی . یعنی به شدت اندوهناک می شی. اون موقع است که ایمان می یاری " هر کس روزنه ای است به سوی خداوند . اگر اندوهناک شود ، اگر به شدت اندوهناک شود . "
گاهی اوقات می رسی به یه مقصد. به جایی که خیلی وقته دنبالش بودی. به اون مقصد نهایی که خیلی چیزا رو برات می سازه . یه مقصد نهایی که سرتاسر عشق است و ایمان و عاشقی ...
حالا دیگه حاضر نیستی به هیچ قیمتی اینجا رو از دست بدی . تو رسیدی ... به نهایی ترین مقصدت. خسته از راه ، عاشق و دلسپرده و با کلی امید برای باقی مونده ی فرداها ... حالا دیگه باید بمونی ، بمونی تا مقصد رو بشناسی. حالا دیگه تو ، یه به مقصد رسیده ای ! یکی که بالاخره پیدا کرد چیزی رو که بهونه ی موندنش بود .
من به مقصدم رسیدم . بعد از گذشتن از 150 تا ایستگاه ! 150 تا پست که این رند بودنش برای خودم خیلی عجبه ! حالا باید بیشتر از قبل شهامت داشته باشم ، باید بیشتر از قبل عاشق باشم تا بتونم مقصدم رو نگه دارم و از دستش ندم.
مـن ، یک به مـقصد رسیده ام ...
برایم دعا کنید و آبجی نرگسی و مقصد نهایی اش رو به خاطر همه چیز و هیچ چیز، ببخشید...

پ.ن 1 : خدای من ، تنها تکیه گاهم ، برای همیشه، تا ابــــــــد مواظب فرشته ی نجات من باش...
پ.ن 2 : حسنک وزیر ؛ کسی که بودنش برای من خیلی چیزها رو به زندگی ام برگردوند. کسی که با بودنش ، خوش طعم ترین مزه ی عاشقی دنیا رو چشیدم . تا همیشه مدیونشم و دعای خیر و آرزوی خوشبختی اش رو تا ابـــــــــد بدرقه ی زندگی اش می کنم ...
پ.ن 3 : لطفا فراموش نکنید که قــلـبــتان را به کسی بسپارید که قلب تک تک ذرات هستی برای او می تپد ...
پ.ن 4 : بهشت نصیبتون با طعم خالص آناناس ...
حرف آخر : این داستان ادامه دارد تا وقتی که خدایی که همین نزدیکی ست، بخواهد...
نرگس مقدمی راد – 4/5/87