

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
بیا باد صـبــا باز بیاور نفسی ، از دم آن دوست
دیریست دلم در پی دیدار رخ ، آن گل نیکوست
خـــاک قـــدمـــش بــاز بیاور به بر این دل تنها
گویــند کـــه او ابن علی ، هادی و حق گوست
شاهـنشه شـاهـان جـهان ، شهره ی ، شهر است
شــیـر یل میدان نبرد ، منجی ما،عالم دهر است
غــوث الفقراء ، صاحب العصر ، حجت غایب
خـورشـیـد طـلوع دو جهان ، در پس ،ابر است
بــنـیـاد ستم ، مایه ی نفرت ، غم دل را ببرد او
فریـــاد بــر انــدازی هفتاد و دو دولت بزند او
شـــمـشــیر عـــدالـــت ، بـه کف خویش بگیرد
قـدر و شـرف و منزلت عدل علی را ، بخرد او
بر گوش رسد در دوجهان زمزمه ی فجر صداقت
جبریل امین بانگ زند بر همگان ، بهر اطاعت
دجـــــــال صــفــت روی زمـــیـــن هـــیـچ نـماند
آن روز کــــه مــوعــــود کـــنـــد عـــزم عدالت
ای مـــاء مــعـیـن ، یــک نـظـری بـر دل ما کن
ای ســیــد دیـــن ، پـرده از این چـشـم جــدا کن
یک لحظه از این عمر که بـاقـی اسـت نگه دار
آن لــحظه تــمــاشـــای رخ خــویــش عـطا کن
(شعر : حسن مراد دستجردی )
قشنگ ترین ثانیه هایی که می خواستم برای تو بنویسم توی این شعر متبلور شده مولا . دعا می کنم که بیایی . هیچی ندارم جز ... دوستت دارم ای جانم به فدایت . الهم عجل لولیک الفرج.
الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم .
ـ ملوک المادرآ بسی امسال قصد داشتندی که سفره ی هفت سینی وزیرانه برای قصر خود ترتیب دادندی ، اما هیچ سلیقه ی مان خوب نبودندی ، به کمک شما نیاز مبرم داشتندی !
+ هان پسرم از ملوک المهنازی ، همشیره ی گرام کمک گرفتندی که من بسیار کار داشتندی ، عزیزکم
(چیه خب مامانیم دیگه نازمم میکشه)![]()
!
ـ آبجیا کجا بودندی ؟؟ برادر به کمکتان بسی نیاز داشتندی ، سریع مشرف گردیدندی یا گیستان را کشیدندیم!!!
+ برادرا در خدمت گذاری هازر(دوست دارم غلط بنویسم
- خب باشه حاضر) گشتندیم ، امر بفرما
( آره جون خودت کارت گیره وگرنه هزار بارم صدات میزدم مگه حاضر میشدی ؟؟ )
- بسی قصد داشتندی سفره ی هفت سین پهن نمودندی ، لطف فرموده آنچه لازم داشتندیم را ، برایمان بیاورندید .
+ ای به چشم برادرآ ( بزار من خرم از پل بگذره این دستور دادن رو بهت نشون میدم)
-خواهرا چیزی گفتندید ؟
+ برادرآ بسی خواب دیدندی ، من کی حرف زدندی ؟؟ شما امر بفر مودندی ...
ـ خب سین اول چه بودندی ؟ هان ، سکه ، خواهرا چند سکه ای به ما قرض بدهندی ، که آه در بساط نداشتندیم
!
+برادرا ما نیز هیچ نداشتندی ، خزانه هم که خالی بودندی ، اصلا بیا به جای سکه ، ساک مرا که سال دیگر به خانه شوهر بردندی را ، بر سر سفره بگذاشتندیم !!!![]()
ـ آبجیآ آبروی ما را که بردندی ، اما چاره چیست ، ساکتان بیاورید آن نیز سین بودندی !!!
سین دوم را بیاورید ، چه بودندی ؟ خب سمنو ، همان که خاله خان باجی برایمان آوردندی را بیآورید.
+
برآدرآ اگر بگفتندی که شیخ رسول آن کاسه سمنو را نوش جان فرمودندی عصبانی گشتندی ؟؟ خب چه اشکال داشتندی ، من امشب کمی سوپ برایت پختندی ، آنرا بر سر سفره قرار دهندیم .
ـ ای داد ،ای هوار ،
آخر اینهم شانس بودندی که ما داشتندی ،؟؟ باشد برادرآ چه کردندی ما که یک شوهر آبجی بیش نداشتندی ، نوش جانشان بودندی ، همان سوپ را بر سفره نهندیم ! خواهرآ سین سوم را فراهم آوریند ، سیب .
+برادرا حرفی زدندی ، در این روزگار بنزین لیتری ۴۰۰ تومان ، من از کجا پول خرید سیب داشتندی ؟؟ بیا به جای این فقره ، سفید آب حمام را قرار دهندیم ، هر دو گرندند کسی متوجه نشدندی !!!
ـ ای هوار خواهرآ ، چیز گرد دیگری سراغ نداشتندی ؟؟ وای حداقل چهارمین سین را فرآهم نما ، سرکه را بیآورید .
+برادرآ برادرآ ، این فقره را داشتندیم ، فقط آب ترشی است دیگر !! اما نه برادرا آب ترشی بگذاری پاک آبروی شریفتان رفتندی ، بیا جایش سماور مادر بزرگ را گذاشتندی
، آن نیز هم سین داشتندی و هم در آن آب بودندی !!
ـ خواهرا وا حسرتآ ، سماور را بیآورید ، جز این چه میشود که کردندی ؟؟ سین پنجم را مایوسانه از شما در خواست کردندی ، لطف نموده سنبل را بیآورید .
+برادرا حرفی زدندی ، گلی چون من اینجا بودندی و شما قصد داشتندی که سمبل در سفره گذاشتندی ؟؟ متاسفانه اسبان چموش دربار سمبلتان را خوردندی!!!
اما چون اسم ما سین نداشتندی ، بیا این سشوار مرا بر سفره قرار دهندید !!![]()
ـ سشوار شما ؟؟ ای به چشم چنین سفره ای را سشوار لایق تر بودندی تا سمبل !! سین ششم ، سبزه ؟؟ داشتندیم ؟؟ میدانم که نداشتندیم شما امر بفرما که چه به جایش قرار دادندی ؟؟ ![]()
+ ای قربون بروم برادر چیز فهمم را ، بسی بهتر است به جای سبزه ، این سی دی ها را بر سفره نهاده که هم گرد بودندی و هم سبز !! ![]()
![]()
ـ برادرا ما که دیگر عاجزانه التماس کردندی این یک فقره را آدم گونه بچینید ، لطف نموده کمی سماغ بیآورید .
+ ای برادر شما که همه را اینگونه گذاشتندی حیف بودندی ، این کمی سماغ که در قصر بودندی را بر سر سفره نهید ، میخواهیم سیزده به در از آنها بر روی کباب پاشیدن کردندی !! بیا به جایش سیخ گذاشتندی که نماد کباب بودندی و کباب را هم که با سماغ مییل نمودندی !!!
ـ ای به چشم . زبانمان از بی آبرویی خودمان بند آمدندی ، هرچه شما گفتندی ، سیخ بر سفره نهید !!!
و حفط ثین وزیریمان را اینگونه چیدندی : ۱- ساک ۲- سوپ ۳- سفید آب ۴-سماور ۵- سشوار ۶-سی دی ۷- سیخ !!
و این بود نتیجه ی زورگویی به خواهر خود !!باشد که درس عبرتی شود برای آیندگان !!!

خب فکر کنم امشب دیگه به اندازه ی کافی وزیری حرف زدم ! ، رسیدن عید نوروز رو به همه ی دوستانم توی محله ی باصفا و کلا جامعه ی مجازی (به قول وزیری سایبر) تبریک می کنم ، و امیدوارم توی سال جدید همه سالم و سربلند ، زیر سایه آقا امام زمان ، سبد سبد گل دوست داشتن به همدیگه هدیه بدیم ، و برای رسیدن به سعادت تلاش کنیم .
به امید ظحور حضرت بقیه الله العظم.
براتون قشنگ ترین آرزوها رو آرزو دارم از خدای بزرگ.
این هم عیدی من و آبجی نرگسی به همه ی دوستانمون ، قالب بهار ۸۷ ، امیدوارم که شما هم ازش استفاده کنید و حداقل این چند روز عید رو یکرنگ باشیم ... یا علی .
کد قالب بهار 87 : کد قالب بهار برای دانلود
کد قال آرشیو بهار 87 : کد قالب آرشیو بهار برای دانلود
انتظار و انتظار و انتظار و چشمان منتظرانت بی قرار و بی قرار و بی قرار ... واین آخرین سه شنبه ی امسال بود .
و چه آرام می کند دلم را ، آنگاه که از تو می نویسم ، در این هیاهوی هزاران مرد و زن ، که تنها دلخوشیشان ، چند تکه آتش سرخ برای پریدن و چند بمب دست ساز برای کمی تا قسمتی مردم آزاری گشته ... چگونه غافل گشته اند همه ... حتی من ...
الهم عجل لولیک الفرج .
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مـــــرا غم ببرد
سلام به تو ای امام خوبی ها ، ۳ طلوع دیگر از این سال باقی مانده و ما در حسرت آمدنت ، امروز هم نیآمدی ، شاید فردا ، شاید روزی دیگر ، شاید روزهایی دیگر ... شاید هم ... نه این شاید هم را شیطان در ذهنم آورد ، می دانم که میآیی و میآیی و میآیی ... اما بزرگترین آرزوی مرا یادت نرود آقا جان ...
همه هست آرزوی ام که ببینم از تو رویی ...
يا وصي الحسن والخلف الحجة أيها القائم المنتظر المهدي يا ابن رسول الله يا حجة الله على خلقه يا سـيدنا ومولانا إنا توجهنا واسـتشفعنا وتوسلنا بك إلـى الله وقدمناك بيـن يدي حاجاتنا ، يا وجيها عند الله اشـفع لـنا عند الله .
سلام ای یوسف زهرا ، ای منجی ما ، ۱۱۶۸ سال گذشت ، چه روزهایی ، چه شب هایی ، چه کلمه ای ، انتظار ، ۱۱۶۸ سال انتظار ، ۴۲۶۶۱۲ روز انتظار را زمین خاکی چشیده است ، چه چشمهایی ، چه دلهایی ، چه انسانهایی که قبل از ما زیستن در انتظار دیدن رخت اما ...
اما کی این اما ... ؟؟
آقا جان ۱۱۶۸ سالگرد امامتتان ، 36859276800 ثانیه ی دلتنگی دلهامان بر تو مبارک باد . دست دعا بر داشته ام و از جهان آفرین خود آرزوی سلامتی برای شما و بودن در راه شما را برای خود ، آرزو می کنم.
الا که نور وفایی خدا کند که بیایی .
تنها پنج طلوع دیگر از این سال باقیست و ای مولایم هنوز نیآمده ای ، هر صبح آدینه دعا کردیم که بار الها این آدینه را روز ظهورش قرار ده ، اما دلهایمان را هرگز با تو صاف نکردیم ، که اگر دلهامان همراه با تو بود تو دیدگان و دلهامان را در انتظارت تنها نمی گذاشتی ، و امروز ظاهر در جمع ما حاظر بودی ...
ای کاش دلم با تو ...
شهادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت ، امام حسن عسکری را به پیشگاه حجت عصر و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
آی طبال بنواز طبل را ، شیخ الشیوخ وارد گشتندی
، عرصه را باز نمایید ، شیخ برای عرض چند مطلبی آمدندی ، های پسر کنار رو تا شیخ تشریف فرمایی نمودندی ...![]()
بسی سیم ، سلام عرض نمودندی ، چند روزی ما نبودندیم باز شما مردم کوچه و بازار بر مخیله ی خود فکر نمودندی که شیخ یحتمل نیست گشتندی ؟؟
نه خیر برادران ، اینجانب شیخ الشیوخ حسنک خان باشیتینی قصد دادن حلوای تنتنایی <شایدم طنطنایی!> به شما نداشتندی
!!
آمده ایم چند کلامی در باب موسیقی صحبت نمودندی و رحمت را بر شما کم نمودندی <زحمت چیه ؟ شیخ و زحمت ؟؟
> فرمودندیم رحمت ای پسر ، چرا حرف درد هان شیخ گذاشتندی ؟؟
الغرض <کاتب ندانستندی که غرض را چگونه تایپ نمودندی خرده نگیرندید !> : بسی خواهر خوبمان سیمرغ خان صدر السلطنه از ما دعوت نمودندی که هفت موسیقی مورد علاقه ی خود را بر دیگران عرض کردندی و آنگاه به ناگاه هفت شخصیت دیگر را بدین بازی مجازی ، دعوت نمودندی تا ایشان نیز الغرض کردندی و نظر خویش بگفتندی
. پس گفتمان این هفته را آغاز کردندی با هفت موسیقی < سیمرغ خدایش یاد هفت شنبه ای های فرزاد حسنی (رادیو جوان) و هفت ترانه (بازم رادیو جوان) افتادم ، پس سعی می کنم مثل اونا نمکین بازی در بیارم> کاتبا چه گفتندی
عرض مارا تایپ کردندی یا قصه ی بی بی ... تعریف نمودندی ؟؟
بنویــــــــــــــــــــس !!!
۱- خواننده ی دلها استاد بنان ، و ترانه ی بی مثالشان بهار دلنشین ، مطربا برو تو کارش ، تا دادا حسنی برامون یه دهن بخونه
، + برو دادا ـ کی من ؟؟ من که بلد نیستم ؟
+ عشوه را بس کردندی دادا ، خواندن کردندی یا به دست جلاد سپاریمتان ؟ ـ نه می خونم شیخ چرا تهدید می کنی ؟
. تا بهار دلنشین آمده سوی چن ، ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن ، چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر ، تا که گلباران شود کلبه ی ویران من ، تا بهاران زندگی امد بیا آرام جان ، تا نسیم از سوی گل ، آمد بیا دامن کشان ، چون سپندم بر سر آتشنشان بنشین دمی ، چون سرشتم بر جهان بنشین نشان سوز نهان ... یـــــــــــــــــــــــــا هـــآآ هآآ هآآ ...+دادا چرا جوگیر گشتندی این آخرین ابیات که ماله ترانه ی دیگری بودندی ... شعر مردم را خراب نکن ، بس بودندی ... - چشم وزیر![]()
۲- ایــــــــــــــــــرج و بشاش ترین ترانه های تاریخ ، من جمله ، الـــفـــبـــا ، مطرب بنواز بسی ، دادا خواندن کردندی ، دادا عشوه را کم کردندی و خود بخوان ـ چشم وزیری این که خوراکمه : الف میگم ابروت کمونه ای کمون ابروی من ، ب میگم بالات بلنده ای گل خوشبوی من ، ت تورا میخوام عزیزم تا برام تاتی کنی ، ث ثوابه گر لبات رو با لبام قاطی کنی (وای زیر ۱۸ ها گوشاشون رو بگیرن) ، + بس بودندی دادا من اگر دانستندی که اینگونه این ترانه مشکل اخلاقی داشتندی به هیچ وجه اجازه ندادندی که بر پسر ایرج خان ( احسان خواجه امیری خودمون رو میگه ها) مجوز دادندی ... ـ چشم وزیری ![]()
![]()
۳- رضـــــــــا صـــــادقــــــــی ، با غم صداش ، و همه ی ترانه هاش ، برادرا احتیاج به خواندن شما نبودندی چون تن صدای شما به هیچ وجه هیچ شباهتی با ایشان نداشتندی . ـ چشم وزیری ![]()
۴- دکتـــــــــــــــــــــــر مــــــحـــــــمــــــد اصفــــــهانــــــی مخصوصا ترانه ی با تو ، نه برادرا چه گفتندی ؟ پارتی بازی چه بودندی ؟ همشهری نوازی ؟ برادر دکتر اصفهانی که اصفهانی نبودندی ، فامیلیشان اصفهانی بودندی ، دادا تکه آهنگی از دکتر بخواندندی تا حالش را بردندیم ـ )وزیری با اینکه اصلا نمی تونم مثل دکتر بخونم ولی فقط واسه خاطر گل روی تو): همیشه از نگاه تو ، با تو عبور می کنم ، از اینکه عاشق تو ام ، حس غرور می کنم ، دوباره با سلام تو تازه ی تازه میشوم ، با نفس ساده ی تو ، غرق ترانه میشوم ، با تو ستاره میشوم ، با تو ستاره می شوم ، با تو ستاره میشوم ...
۵- انواع ترانه های آبگوشتی ! تیرم تیرم ، جمال وفایی ، بابا کرم ، حسین همدانیان ! ، دادا خواندن نکردندی که اینجا را فیل تر نمودندی !!! - چشم وزیری
هرچقدر عشوه کنی باز تو دلدار منـــی + نخوان برادر بدبختمان کردندی ، باشتین و باشتینیان رو خانه به دوش کردندی ، نخوان![]()
< به علت حظور گشت ارشاد در نزدیکی محل سخنرانی (پارتی) جناب شیخ الشیوخ و امکان دستگیری ایشان ، از خواندن سایر ترانه ها معذوریم(دادا حسنی)
>
۶- احـــــســـــــــــــــــــــــــان خـــواجـــــه امـــیــــــــــــری . صدایی دلنشین و آرام .![]()
۷- مـــــــــــجـــــــــــــیــــــد اخــــــشـــــابــــــــــــــــــــی و ( جدیدا محسن نامجو رو هم اضافه کنید ) بسی برای سه تار نوازیشان .![]()
![]()
و این بودندی هفت ترانه ی وزیری
، و اما هفت منتخب وزیری
، صدر السلطنه سیمرغآ بسی برایمان پاپوش نساخته باشندی که ما را درگیر شرکتهای هرمی کرده باشندی ؟؟
(وزیری راست میگه سیمرغ نکنه میخوای ما رو وارد بازی پیچیده ی هرم بازی بکنی بعدم تحویل رادان بدیمون ؟؟
) خیالمان جمع باشد که هرمی نبودندی ؟؟ یــــا خــــــدآآآآآآآآآآآآ
۱- مهر بانو ملوک النرگس السلطنه از وبلاگ مقصد هنایی نه ببخشید نهایی www.maghsadenahaee.blogfa.com
2- ملوک الرویا السلطنه از وبلاگ قبل شیشه ای نــه ببخشید قلب شیشه ای www.ghalbe-shisheie.blogfa.com
3- ملک الوزرا کدخدا بانو از وبلاگ بی تو نه شایدم با تو بابام نگذاشتندی www.bitona.blogfa.com
4-ملوک الفریما السلطنه از وبلاگ شیطان مخفی www.secret666.blogfa.com
5- میرزا محمد خان عالی زاده از وبلاگ اسرار دل http://www.abdolhagh.blogfa.com/
6- خانوم مهرنوش کیانی شاد از وبلاگ فرهنگ و ادب http://www.mehroosh.blogfa.com/ یک بار هم ایشان بنده را به یک باری وبلاگی دعوت نمودندی .
7-میرزا کاظم خان ویروس نویس از وبلاگ کظم غیظ www.kazemjoon.mihanblog.com
چقدر سخت بودندی . ختم کلام .![]()
به نام آنکه من را آفرید تا بشم فرشته ی عذاب بعضی ها!
زندگي به هيچ روي اسرار آميز نيست ، زندگي بر برگ برگ درختان و بر تك تك شنهاي ساحل دريا نوشته شده است . زندگي در هر يك از انوار زرين آفتاب گنجانيده شده است .به هر چه بر مي خوري زندگي است با تمام زيبايي اش.
ذهني تكامل يافته است كه ظرفيت حيرت كردن را حفظ كرده باشد ذهني بالغ است كه مدام به شگفتي در آيد، از ديگران، از خودش از هر چيزي. زندگي حيرتي است هميشگي دو دستي چسبيدن به هر چيزي نشانگر بي اعتمادي است.
مرگ تنها براي آن عده اي زيباست كه زندگي خود را زيبا سپري كرده اند. آنان كه از زيستن نهراسيده اند. آنان كه به قدر كافي شهامت زندگي كردن داشته اند. آنان كه عشق ورزيدند، آنان كه به رقص در آمدند و آنان كه جشن گرفتند .
در هر كاري كه انجام مي دهي بي همتايي خويش را به نمايش بگذار. فرديت خود را عرضه كن. بگذار هستي به تو افتخار كند. آنگاه زندگي، همچون و بالي برگردن احساس نخواهد شد. زندگي به عطري دل انگيز بدل خواهد شد .
رفیق روزهای خوب، رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار ِ من، همیشه در هنوز ها

مجتبی کاشانی