

یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند، سابقه ای چندین هزار ساله دارد، از رسوم ویژه آریایی هاست و مربوط میشود به ایزد مهر .
(در اوستا، مهر بزرگترین ایزدان است. و در منابع آمده که اهورامزدا وی را در بزرگی و توانایی و شکوه همقدر خود آفرید. نام این ایزد در سانسکریت Mitra و در اوستا Mithra و در پهلوی Mitr آمده است. و به مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی محدث و نور و فروغ ازلی و به معنی دوستی و محبت و داور بزرگ نیز آمده .
مهر ایزدی است که شکوه و حشمت می بخشاید. نعمت و ثروت ارزانی می دارد، خانه و خانواده را سرشار از سرور و شادی می کند، و در عوض ، خان و مان دشمنان و بی مهران را ویران می سازد. پیش از دوران زرتشت، مهر یکی از خدایان بزرگ و بسیار مورد توجه آریایی های ایران بوده است. اما در اصلاحات زرتشت همه خدایان مردود شناخته شدند- و خداوند بنام اهورامزدا- هستی بخش دانا نامیده شد. )
شب یلدا، شب زایش و تولد مهر، خورشید شکست ناپذیر، است که به یادگاری آن جشن گرفته میشد. این شب را، شب چله بزرگ نیز می نامند که از یکمین روز دی ماه (اورمزد) تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد . و بدان سبب چله بزرگ است که شدت سرما بیشتر است. آنگاه چله کوچک از دهم بهمن تا بیست اسفند به طول می انجامد و شدت سرما کم کم کاسته میشود .
مردم عهود گذشته که پایه زندگیشان بر کشاورزی و چوپانی قرار داشت ، روشنی و روز و تابش خورشید و اعتدال هوا در نظرشان مظاهر نیک و موافق و ایزدی بود. تاریکی و شب و سرما را نیز از اعمال اهریمن می پنداشتند. کم کم این اعتقاد برایشان پیدا شد که روشنی و ظلمت مرتب در نبرد هستند. که گاه خورشید و فروغ چیره شده و گاه مقهور تاریکی می گردد .
در طول سال دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پاییز و بلندترین شب ها، شب اول زمستان است. اما بلافاصله بعد از این بلندترین شب، روزها بلندتر و شب ها کوتاهتر میشود و خورشید هرروز بیشتر در آسمان می پاید. به همین جهت آن شب را یلدا نامیدند، یعنی تولد، زایش خورشید شکست ناپذیر، و آن را آغاز سال قرار دادند .
روز اول دی در آثارالباقیه اثر ابوریحان بیرونی "خور" در قانون مسعودی "خره روز" و در منابع دیگر "خرم روز" آمده است .
آشکار است که به موجب بلندترین شب که تاریکی بیشتر در زمین می پایید ، این شب را نحس و بدیمن می شمردند. تاریکی نماینده اهریمن و از آثار وجودی اوست و روشنی از تجلیات و آثار ایزدی می باشد .
در شب یلدا، یا تولد خورشید، جهت رفع این نحسی و برای نابودی عاملان اهریمنی و شیطانی، آتش می افروختند. ( هم چنان که خورشید به واسطه فروغ و گرمای کارسازش تقدس یافته بود، آتش نیز همان تقدس را نزد مردم دارا بود . )
گرد هم جمع می شدند . خوان ویژه می گستردند. هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. این سفره جنبه دینی داشت و مقدس بود. از ایزد خورشید و روشنایی برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند. و میوه های تازه و خشک و غیره در سفره، تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت در پیش داشته باشند. و همه شب را در پرتو آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی نیابد .
خورشید، مهر یا میترا، مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت و ادبار وی بود. هنگامیکه آیین مهر ازایران در جهان متمدن کهن منتشر شد، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی ، به همین جهت روز 21 دسامبر را که برابر با اول دی ماه بود، هنگامی که آیین مهر همگانی شده بود ، به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر جشن می گرفتند. اما در سده چهارم میلادی بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه شد، تولد مهر نجات بخش، یا مسیحای منجی، در 25 دسامبر افتاد و از آن پس تثبیت یافت. تا آن زمان تولد عیسای مسیح در6 ژانویه جشن گرفته میشد. اما دین اغلب رومیان و اغلب کشورهای متمدن اروپا، آیین مهر ومیترا بود. اما هنگامیکه کم کم مسیحیت در روم جا باز کرد، متولیان کلیسا چون نتوانستند بر برانداختن جشن تولد میترا در 25 دسامبر غلبه کنند، همان روز را زایش عیسای مسیح اعلام کردند که تا این زمان باقی مانده .
یلدا yalda یک واژه سریانی است به معنی تولد. رومی ها خود واژه ناتالیس را به معنی تولد داشتند. مسیحیان سریانی واژه یلدا را با خود به ایران آوردند که تا کنون ماندگار شده است. البته فقط زمان مهر نبوده که در مسیحیت وارد شد. در واقع امروزه همه مسیحیان جهان، که شب تولد مسیح را جشن می گیرند و تا بامداد بلندترین شب سال را بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن به شادی می گذرانند، همان تولد میترا، مسیحای نجات بخش یا سوشیانت را جشن می گیرند و اغلب مناسک و آدابشان مقتبس از آیین مهر است .
سفره شب یلدا ، سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک. نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار اورمزد و مهر برگزار می شد. به مناسبت آغاز غلبه خورشید و ازدیاد تدریجی طول روز، تیرگی اهریمن دیرپای یلدا را به صبح روشن اورمزدروز از دی ماه می رساندند. ماهی متبرک و روزی مقدس، که نام ماه و روز به نام دادار اورمزد بود .
در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می شد. در اوستا، واژه sareda ، saredha سرد، سرذ، که مفهوم سال را افاده می کند ، خود به معنای سرد است. این، بیانی از بار مذهبی و معتقدات دینی با خود دارد . آغاز سال بدین جهت و توجه به بار مذهبی، اول دی ماه و آغاز زمستان بوده است. چنانکه آغاز سال مسیحی در جهان مسیحیت که تحت نفوذ آیین میترایی بوده است ، هنوز با آغاز زمستان شروع می شود .
اهمیت فراوان خرم روز یا روز نخست از دی ماه، و نیز شب یلدا یا شب اول زمستان که در واقع نوروز بوده است به همین جهت است و مجلس میزد و سور و شادی و میهمان و سفره ویژه یلدا ، همان مراسم امروزی نوروز است.
ایـن شب پارســی بـر شـما پارسیـان خــــوش بـاد.
خوب باشید و خوب بمونید
م.ه.د.ی![]()
سلام به همه دوستای گلم، و نخ سوزن !!! برو بچه های محله باصفا .
از قدیم گفتن ، آسیاب به نوبت ، نوبتی هم باشه امروز نوبته خودشه ! کی ؟؟ بابا عجله نکنید هول میشم ها ، بزارید الان می گم !
بیست سال پیش (چیه چرا خب میخوای بزنی
! خب نوزده سال و ۱۱ ماه و ۲۹ روز پیش ) ،به تاریخ بیست و نهم ، آذر ماه ، سال یکهزار و سیصد و شصت و شش ، ساعت بیست ! یه دخمل بیسته بیسته بیست ، با هزار جیغ و شیون و فریاد ، پا گذاشت به جمع انسان ها .
من که اونجا نبودم اما مطمئنم که همه خوشحال بودن
! در نظر بگیرید که بچه اول یه خونواده دخمل هم باشه ، چه لوس بازی ها واسه بابایش در نیاره و چه دلی از بابایش نبره ...
خدا شانس بده ![]()
خیلی خیلی ( یا به قول خودش گیلی گیلی) پایه ! اهل کل کل ، باهاش کل کل بکنی آخرش کم میاری ، حالا هرچقدرم که سرتق باشیآ آخرش کم میاری ، عاشق قلط املایی
( یه جورایی غلطگیر تشریف دارن) !!! لهجه اصفهانیی رو بهتر از من بلده ( هر جا میرسه یه آ میزاره
) !!مو رو از ماست میکشه ( یعنی کافیه یه سوتی بدی ها ، غیر ممکنه که نفهمه ) !! ریز بین ( بهتره بگم ذره بین !! آخ گوشم ، چرا گوشم رو میکشی خب هستی دیگه
) نمونه بارز همین که مثلا توی فلان نقطه از قالبت ، فلان لینک رو ، یدونه ستاره واسش کم گذاشتی !!!
اهل بی خیالی !! خودش میگه : ( از ته قلبم يه دنيا بي خيالي برات آرزو مي كنم.باز بی خیال دنیا بگو صفاتو عشقه ، سفیدی رو رها کن ، چشم سیاتو عشقه
) . عاشق شعر های حافظ و سهراب ، فریدون خان مشیری ، ( البته شعرای منم خیلی دوست داره ها
ا جدی میگی دوست نداری ، حالا آبرو داری کن آبجی خانم !! اه چرا میزنی تو ذوق من ، میرم مهتاد میشم ها
) بــــــــــــــــا مــــــــــــــــــرام ( خودش میگه : به دليل همدردي با رفقاي با مرام خودم ، تا اطلاع ثانوي تعطيل مي باشم !!) البته منظورش وبلاگش بوده ها
!! فوتبال دوست البته فقط فوتبال اجنبی می بینه ، میگه وطنی ها درپیته !! خب راستم میگه آخه این فوتبالهام شد فوتبال !!! عاشق چلسی و خوزه مورینیو که حالا چلسی رو ترک کرده ! ( عشق خوزه و بارونیش) ، تو اسپانیا رئال رو دوست داره و تو ایتالیا ، میلان ( البته AC میلان)
اهل دموکراسی ( خودش میگه : خنديدن تنها چيزيه كه توي دنياي امروز از دموكراسي واقعي برخورداره ! ) و اهل خنده
!! و خیلی سه نقطه ...
حالا کیه که نشناسه ایشون رو ؟؟
نرگس مقدمی راد ، آبجی گل من ، با آدرس : www.maghsadenahaee.blogfa.com
امشب بیست سالش میشه . من از همین جا از طرف خودم و آبجی مهنازی ، بهش میگیم : تولدت مبارک . انشالله که سالهای سالها عمر با برکت خدا بهت بده .

یکی می گفت بزرگی و یا کوچیکی تولد آدمها به خودشون بستگی داره و من مطمئنم که تولد تو یک تولد بزرگ واسه من بود . همین صلواتی که اول پست ها میزارم ، از تو یاد گرفتم ، و مطمئنم که این بزرگترین کاری بود ، که از وقتی وبلاگ می نویسم تا الان کردم . پس ازت ممنونم آبجی نرگسی ...
برات یه زندگی پر از شوددی بادکنکی !! ، پر از قشنگی روزهای پاییزی . پر از خش خش برگ ...
پــــر از طعم خوش آنــانــاس ، شـــکـــلات ، لازانــیــا ، آرزو دارم ...
دعــــــا مـــی کنم همیشه پیروز باشی ...
خــیــلــی ســه نــقـطـه ...
تـولـدت مـبـارک ...
کافر همه را به کیش خود پندارد .
و از مولایم امام حسین (ع)منقول است :
با پنج گروه مصاحبت مکن :
۱- فاسق
۲- بخیل
۳- احمق
۴- دروغگو
۵- قاطع رحم
وقتی کسی دینداریت را نوعی بی خردی بداند ، بی شک احمق است .
""لمپنیزم را می توان واژه مقابل خرد ورزی دانست. عملکردی که با منطق نسبتی نداشته باشد و مدام از هیاهوسالاری و جیغ و داد کردن و مظلوم نمایی ساختگی برای معرفی خود استفاده کند، در کلام عامیانه چنین لقب می گیرد. اصطلاحا به آدم های احمق یا نادان، جیره خوار و مزدبگیر و... بعضا لمپن گفته می شود.""
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
از کوزه همان برون تراود
که
در اوست.!؟
اقول اشهد ان لا الله الا الله.
اقول اشهد ان محمد رسول الله.
اقول اشهد ان علی ولی الله .
دوستان خوبم : توی این پست من نه حسنک وزیرم و نه دلتنگ و نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه ! من خودمم! نام : ح سین نون - حسن ! نام خانوادگی : میم ر الف دال دال سین ت جیم ر دال ی - مراد دستجردی !
شاید بلند بشه شایدم کوتاه ، اما هرچقدر شد ، نه کسی مجبوره بخونه ، نه ... این رو نوشتم واسه دل خودم !
چند شب بود که خیلی دلم میخواست آپ کنم ، اما هیچ سوژه ای دم دستم نبود ، امشب یکی باعث شد که بخوام " دو کلوم حرف حسابی " باهاتون حرف بزنم !
"" سلام ، روی صحبتم با حسنک وزیر است ، لمپنیزم دینی و خرافات ناشی از ان حماقت انسان را چند برابر می کند ، نیچه می فرماید : خدای هرکس با او به دنیا امده و با او از دنیا می رود . ""
اما در واقع روی صبحت ایشون ، حسن مراد دستجردی بود !! امروز داشتم بازم آخرین صفحات کتاب " روی ماه خداوند رو ببوس" رو ورق میزدم ، کتابی که الان عاشقشم ، یه جورایی تو کلماتش ذوب شدم .
" کنار خیابون ماشین رو نگه داشتم ، و توی جیبهام رو گشتم ، و هرچقدر تا اونوقت کار کرده بودم ، گذاشتم توی دستش ، حتی پول خرده ها رو هم گذاشتم تو دستش . گفتم خیال کن ، خداوند من از توی آسمون ش این ها رو انداخته پایین. مثل کسی که جن دیده باشه ، چند لحظه به من نگاه کرد و بعد پول ها رو قاپید . از ماشین پیاده شد و زل زد تو چشمام ، اشک تو چشمام جمع شده بود . قبل از اینکه در رو ببنده گفت : از طرف من روی ماه خداوند رو ببوس ! "
بعد از شام مهرداد ، سیگاری آتش می زند و از علی می پرسد که آیا او کسی را می شناسد که به این بی نهایت وصل باشد و ضمنا بپزیرد که زن بیماری را در آن طرف دنیا ، در فلوریدای آمریکا ، شفا دهد ؟ علی لحظه ای به من نگاه می کند و می گوید : (( می شناسم )) . کمی سکوت می کند و بعد ادامه می دهد : (( اما فقط پذیرش او کافی نیست در چنین حالتی شما باید به چنین بی نهایتی و چنین توانایی ایمان داشته باشید .. منظورم اینه که خداوند برای هرکس ، به همان اندازه وجود داره که او به خدا ایمان داره . این یک رابطه ی دو طرفه است . خداوند بعضیا حتی نمی تونه براش یه شغل ساده براش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو شفا بده ، چون مومن به چنین خداوندی ، بیشتر از این از او توقع نداره .))
و برادر فکر می کنم ، نیچه میخواسته این رو بگه که خداوند من و شما یکیه اما ، برا من اونقدر هست که بهش ایمان دارم و برای تو اونقدر که تو ایمان داری . و من این مسئله رو دقیقا به وضوح چشیده ام . به وضوح چشیده ام . به خداوندم قسم به وضوح چشیده ام . علی داستان می گفت : علی (ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگر پرده ها برچیده شود ذره ای بر ایمانم افزوده نخواهد شد . خداونده علی (ع) بی شک بزرگترین خداوندی است که میتونه وجود داشته باشه .
لحظه ای بنگر :
ارزش تو به ارزش آن چیزیست که به آن دل بسته ای ، لحظه ای بنگر .... به خدا یا به ...
خودت گفتی ،یه شب خواب دید تو و مونس رفته اید توی دشت ، اونجا جا صدای خدا رو شنیده اید ، که گفته بود دارید دنبال چی می گردید ؟ و تو گفته بودی دنبال تو ، داریم دنبال تو میگردیم . بعد اون صدا گفته بود ، برا پیدا کردن من ، نمی خواد این همه راه بیاید تو دشت و بیابون ، . گفته بود ، من تو سفره ی خالی شما هستم ، توی چروک های صورت عزیز ، تو سرفه های مادر بزرگ . تو شیار های پیشونی پدر بزرگ ، ...تو دل دوتا پسر بچه ی دبستانی که سر یک مداد پاک کن تو خیابون با هم دعوا میگیرن ... توی چشم کسی که به نا حق سیلی میخوره و خجالت میکشه گریه کنه ... توی صداقت ، توی صفا ، توی توبه ، توی توبه های مکرر که شکسته میشه . توی پشیمانی از گناه . توی بازگشت به من . توی غلط کردم ها . توی دیگه تکرار نمیشه ها .....///
چقدر سبک شدم . مثل یه کاه ، انگار یه کوه دلنگرونی از رو شونه هام افتاده پایین . من نگران نیستم ، چون هر کاری می کنم ، قصدم رضای اونه . من نگران از رفتن نیستم ، چون خودش می دونه حاظرم واسه خاطرش جونم رو بگیرم کف دستم ، برم واسه راهش بمیرم . چون میدونم ، به قول دادا محمد عزیزم ، این من ، یه نماد ظاهری به اسم تن داره ، که وقتی من از اون میره همه فکر میکنن مرده ولی بدونید که اون توفی شده و برگشته پیش صاحب اصلیش .... خدایا شکرت . راضی به رضای تو . حسن .
من حتی نمی دونم "لمپنیزم" یعنی چی !!! خدایا تو خودت گذاشتیم توی این راه ، کمک ام کن اونی بشم که تو میخوای .
راستی یه چیز یادم رفت ! ۲ ترم قبل استاد ادبیات مون می گفت ، این دروغ محظه !!! ایرانیان از قبل از اسلام خدا پرست و یکتا پرست بودن ! اونها آتش پرست نبودن ! آتش پرست بودن !!!!
پرست به معنی پرستار نه پرستش ! اونها از آتش پرستاری میکردن تا شاید زوال پیدذا نکنه و از بین نره ! نه اون رو پرستش کنن ! توی هر شهر یه پرستار واسه آتش میگذاشتن ، تا از خاموش شدنش جلوگیری کنه . خوشحالم که یک ایرانی یکتا پرست مسلمانم . بی هیچ وابستگی به هیچ گروه و حزب و فرقه ای .
من مسلمان...
قبله ام یک گل سرخ !!!
روی ماه خداوندم را تا همیشه ی هستی می بوسم .
امشب ستاره ها چشمکی نمیزنند و پلکهای منتظرانت نیز همین گونه، آنها همه انتظار دیدن قدومت را دارند ، و ماه قامتش را بیشتر از همیشه خمیده کرده است و زمین را می نگرد ، خبر رسیده که فردا میایی ، و این آخرین سحری است که زمینیان چشم انتظاری می چشند ، در انتظار طلوع صبح نشسته ام ، شاید که فردا عازم شویم به سوی تو ... مولایم بیا تا دیگر نگوییند حقیقت روشن می شود ، می خواهم روزی با افتخار بر سر ناشنوایان امروز داد بزنم :
او آمد ...
و حقیقت این بود ...
واحوالمان ، احوال انسانهایست که روزی رسول اکرم ( ص ) بدان آنها گفت : دنیا مانند بیابانی است تاریک ، که در آن فریاد میزنند " چه بردارید و چه بر ندارید پشیمانید " وآنگاه که به روشنایی برسیم درمی یابیم که از چه ، همه پشیمانیم! ، آنها که توشه برداشته اند ، پشیمان که چرا بیشترتلاش نکردند که بیش از این جمع نمایند و آنانکه بر نداشته اند ، در حسرت و ای کاش برداشتن ! . و من می خواهم آنگونه باشم که حسرت دیروز نخورم .
به انتظار طلوع صبح صادق امشب دیده ام تا صبح بیدار است . ای معبودم فردا را بهترین جمعه دنیا قرار ده. الهم عجل لولیک الفرج.
توهمون حس غريبي، که هميشه با مني - تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودني
و امروز فهمیدم در دنیا ۲ عنصر به وفور یافت میشود :
هیدروژن
حماقت !
مواظب حماقت خود باشید لطفا !
سلام می کنم ، سلام میکنم به همه ی کسایی که یه روز میرن ! به همه ی کسایی که تنها گذاشتن آدمها رسمشونه ، به خودم ، به اونایی که فقط حرف میزنن ، به همه اونهایی که اعتماد رو یادشون رفته ، همه اونهایی که باید !!! ... بی خیالشون باید بشیم !
و خداحافظی می کنم ، با تو دل پاک ، با توی که همیشه به بازیت میگیرن ، به تویی که به من گفتی اگه یه روزی بتونم صفاتت رو پاک کنم ، سادگیت رو پاک می کنم ! تا دیگه کسی نتونه اذیتت کنه ، به تویی که سنگ صبور منی ، و من ...
و چه ساده دلت را شکست ، و چه ساده تورا نفهمید ، و نمی دانم چگونه اینگونه شد ، او که با تو بود اما تو را درک نکرد . شاید قسمت اینگونه بود ، و امروز فهمیدم ، اعتماد چیزیست ، که بعضی معنی آنرا نفهمیده اند . ولی تو پیروزی ، این را من میدانم ، چون گفتی ، و هنوز هستند غار نشینانی که غارهایشان دل ماست ...
مولایم و من باز یک انتظار دیگر را منتظرانه چشیدم . اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولاكَ وَ اُخْراكَ .
الهم عجل لولیک الفرج .