

من فکر کردم فقط خودم ام که احساس خوش صدایی می کنم !! نه بابا این پسر صابخونم واسه خودش یه احساسی می کنه !!! ببخشید که نمی دونم چی بنویسم !
همسر در حال آشپزی می باشد ! من بعد از چندین وقت چیزی می نویسم!! و خدمت همچنان باقی است ...
نبود یکصد و بیست و چهار روز !!!
به نام خدواندگارمان.
بسي تعجب ننماييد! اكنون كه اينجانب ميرزا حسنك خان وزير چند صباحي است كه رسما در جمع مرغكان درباري قرار گرفتنديم و به سمت يك خروس شاهانه در واقع شناخته شونديم !!! ليك ديگر جايز نبودندي كه خاطرات دوران تجرد را به ياد آورنديم. پس فلحال دنياي سايبري خود را نيز با بانو تقسيم نمودنديمو تمامي آن خاطرات قديم را به دست فراموشي سپردنديم!!!
پ.ن ۱ : بيستم بهمن هزار و سيصد و هشتاد و نه روزي كه من و ملوك بانو يك دل شديم.
پ.ن ۲ : گاهي وقت ها بايد گذاشت و گذشت ...